صفحات

دیباچه

مادران پارک لاله/اسلو(حامیان مادران عزادار ایران/اسلو)در تاریخ سوم بهمن 1388 در اسلو برای حمایت و همراهی با مادران ایرانی شکل گرفت و تا امروز با همه ی فراز و فرودهای خود و تا روز تحقق خواست مادران پارک لاله در ایران ادامه خواهد یافت

گزارش گردهمایی حامیان مادران پارک لاله - اسلو  شنبه -۱۵ ژانویه۲۰۱۱


به یاد یک انسان دیگر
به یاد حسین خضری
برای مادرش

 
 
جلادان حسین خضری را سحرگاه امروز در ارومیه اعدام کردند اما حتی جرات نكردند٬ تاریخ و روز اعدام را علنی اعلام كنند و حتی به وکیل و خانواده اش اطلاع دهند. اخبار غلط پخش كردند٬ گفتند حسین را به زندانی دیگر برده اند٬ از دادن خبر اعدام به خانواده حسین ترسیدند و در خفا و سكوت، حسین را كشتند. از قبل اعلام نکردند و او را در خفا کشتند، چرا كه میدانند در مقابل آن زندان و در مقابل آن چوبه دار٬ مردم تجمع میكنند و در سراسر جهان معترضین به خیابان میایند و در مقابل كنسولگریها و سفارت خانه های حكومت اسلامی اعتراض میکنند
 
 
 
گزارش تصویری گردهمایی حامیان مادران پارک لاله - اسلو   شنبه ۱۵ ژانویه  52





 

از سنگ قبر فرزندان ما هم می ترسند

مادر مصطفی کریم بیگی در مصاحبه با روز:

0


از سنگ قبر فرزندان ما هم می ترسند

خانواده مصطفی کریم بیگی، از جان باختگان عاشورای سال گذشته در مصاحبه با "روز" اعلام کردند ماموران امنیتی خوستار تعویض سنگ قبر فرزندشان شده و آنها را برای این مساله تحت فشار قرار داده اند. مصطفی کریم بیگی جوان 26 ساله ای بود که در روز عاشورای سال گذشته در اثر اصابت گلوله بر پیشانی اش به شهادت رسید و پیکر او در امام زاده مهدی جعفر، در روستای جوقین از توابع شهریار به خاک سپرده شد.
در حالیکه همچنان شکایت خانواده کریم بیگی برای شناسایی قاتل و قاتلان فرزندشان مسکوت مانده است، ماموران امنیتی، آنها را تحت فشار قرار داده و تهدید کرده اند که سنگ مزار فرزندشان را که کلمه "شهید" بر آن حک شده تعویض کنند.
شهنار اکملی، مادر مصطفی کریم بیگی به "روز" می گوید: ما روی سنگ مزار مصطفی نوشته ایم "شهید مظلوم عاشورا" و در پایین هم نوشته ایم "تاریخ شهادت 6 دی مصادف با عاشورا". حالا از اطلاعات شهریار زنگ زده و می گویند باید این سنگ قبر را تعویض کنید، اهالی محل اعتراض کرده  و گفته اند که او شهید نبوده و...
وی می افزاید: در حالی از اعتراض اهالی محل می گویند که آنها سر مزار مصطفی حاضر می شوند و فاتحه می خوانند و با ما همدردی می کنند و این مساله به هیچ عنوان درست نیست. همسرم هم در پاسخ به آقایان گفته ما نمی توانیم و بودجه برای خرید سنگ قبر نداریم که گفتند خودمان سنگ قبر می گذاریم و باید عوض کنید و بعد هم تهدید کرده اند.
خانم اکملی که به شدت متاثر است می گوید: شهید یعنی کسی که به ناحق کشته شده، فرزند من هم به ناحق کشته شده. دست بچه من خالی بوده؛ وقتی با گلوله بر سرش زدند مگر چکار کرده بود جز اینکه اعتراض داشت آن هم با دستان خالی؟ حال هم آرامگاه ابدی بچه ام را رها نمی کنند و جنازه اش را نیز راحت نمی گذارند. زنده اش را از من گرفته اند با مرده اش چکار دارند؟ این درست است؟ من به چه کسی باید دردم را بگویم ؟ به چه کسی باید هوار بکشم؟ چگونه باید بگویم بگذارید روح بچه ام درآرامش باشد بگذارید ما در آرامش باشیم. میخواهند سنگ را بشکنند و بکوبند بر مزار او که چی؟ که سنگ را عوض کنند؟ نگذارند؛ به خدا ما سنگ قبر نمیخواهیم، ما آرامش میخواهیم. به آنها هم گفته ایم سنگ قبر نگذارند. همان خاک بهتر است بگذارند خاک باشد اما راحتمان بگذارند.
از مادر شهید کریم بیگی درباره سرنوشت شکایت شان برای شناسایی قاتل و قاتلان فرزندش می پرسم. می گوید: چه کسی میخواهد به شکایت من رسیدگی کند؟ وقتی در گواهی فوت نوشتند "براثر ضربات نوک تیز به قفسه سینه" فوت کرده، در حالیکه پسر من از ناحیه سر گلوله خورده بود چه کسی قرارست رسیدگی کند؟ پزشکی قانونی در اصل علت مرگ را اصابت جسم سخت نوشته و هیچ اشاره ای به اصابت گلوله نکرده. در حالیکه خود من در پزشکی قانونی دیدم در عکس دیدم که سمت چپ پیشانی بچه ام سوراخ بود.  بعد 16 روز وقتی آوردند در آرامگاه ابدی اش بگذاریم از سرش خون می آمد.  من و پدرش با چشمان خودمان دیدیم. هیچ وقت هم نپذیرفتند و همیشه گفتند در روز عاشورا تیری شلیک نشده. خب چه کسی میخواهد با این اوصاف به شکایت من رسیدگی کند؟
او سپس می افزاید: آقایان فکر میکنند با تعویض سنگ قبر مصطفی، صورت مساله عوض می شود؟ نه اشتباه میکنند. با اینکار داد مصطفی بیشتر می شود. داد من بیشتر می شود؛ من صدای مصطفایم هستم و از شما میخواهم به گوش همه برسانید و بگویید مادر مصطفی می پرسد چرا؟ چراهای مرا بزرگ بنویسید با علامت سوال و علامت تعجب تا مردم ببینند. از آنچه من می گویم شما بلند تر و رساتر صدای مرا برسان، بلکه مردم کاری بکنند برای ما و دادی از ما بستانند. بپرسید از همه، از همه مردم و بخواهید بگویند که شهید یعنی چی؟ آیا به معنی به ناحق کشته شدن نیست؟ اگر بچه من شهید نیست پس چی است؟ از مردم بپرسید، اگر مردم گفتند شهید نیست می آیم و در رسانه شما با صدای بلند می گویم اشتباه کرده ام. اگر بچه من که مظلومانه و بی دفاع برای وطنش و برای آزادی خون داده شهید نیست پس شهید کی است؟
خانم اکملی با گریه ادامه می دهد اما می گوید: گریه من از ضعف نیست گریه یک مادر است برای داغ بچه اش؛ از ضعف نیست هیچ کدوم از خانواده ها ضعف ندارند و گریه شان از ضعف و زبونی نیست. من افتخار میکنم که بچه ام خونش را برای درخت آزادی داد و روزی به ثمر خواهد نشست. شهادتش خیلی ها را آگاه کرد. ما او را در روستای کوچکی در شهریار به خاک سپردیم روستایی که مردم خبر نداشتند چه میگذرد اما همین آنها را آگاه کرد. مدام می گفتند یکی را اینجا اورده اند شبانه دفن کرده ا ند که روز عاشورا کشته شده، و می پرسیدند آخر مگر مسلمان را شبانه دفن می کنند؟ مصطفی با جنازه اش مردم را آگاه کرد؛ از همین می ترسند و از یک سنگ قبر هم می ترسند.
مادر مصطفی کریم بیگی که 14 آذر ماه در جریان مراسم تولد امیر ارشید تاجمیر، دیگر جان باخته عاشورای سال گذشته، در بهشت زهرا بازداشت و ساعت ها به همراه تنها دخترش بازجویی شده بود، می گوید: اگر دست بچه خودشان خار برود چه حالی می شوند؟ می توانند بفهمند من به عنوان یک مادر چه حالی دارم؟ بچه من فقط آزادیخواه بود و یک معترض ساده و عضو هیچ گروه و دسته ای نبود. او برای آزادی رفت؛ ما فقط آرامش میخواهیم برای بچه ام، برای دخترم و خانواده ام.
خانم اکملی پیشتر به "روز" گفته بود که در جریان بازجویی در روز 14 آذر ماه به او گفته بودند "از جان دخترت بترس اگر دخترت را دوست داری". سپس با منزل آنها تماس گرفته وبه صورت تلفنی تهدید کرده بودند.
او اکنون می پرسد: این سازمان های حقوق بشری کجا هستند؟ چکار میکنند؟ این همه بچه شهید شد چکار کردند؟ این همه بچه که به خاک و خون کشیده شدند خونشان کجا رفت؟ میدانید چقدر از خانواده ها بچه هایشان را از دست دادند؟ یکی مثل من و مادر سهراب، صدایمان را بلند می کنیم اما میدانید چقدر از خانواده ها صدایشان در نمی آید و سکوت کرده اند؟ من به جان خریده ام همه چیز را و اصلا مهم نیست امشب یا فردا بیایند و بازداشت ام کنند چون صد در صد میدانم که تلفن را شنود می کنند. هر کجا که می روم آمارش را در می آورند اما می گویم که بشنوند این درد دل یک مادر است. من حرف زیادی نزده ام یک مادر دلسوخته ام؛ می گویم که الان بشنوند و همان قدر که شما به عنوان مادر دلت می سوزد شاید آنها هم کمی دلشان بسوزد و با خود بگویند ای وای اگر بچه من بود چه میکردم؟ همان طور که موقع بازجویی هم گفتم شما پدر هستید اگر دست بچه تان خاری برود چه حالی می شوید؟ حال ببینید من چه حالی دارم که بچه ام روز عاشورا رفت و دیگر نیامد روزهای بعد هم نیامد تا 16 روز بعد که او را در سردخانه کهریزک دیدم و....
مادر مصطفی کریم بیگی سپس می گوید: خواهش میکنم به گوش همه برسان، بگو به حقوق بشری ها که دارید چکار میکنید برای پدر و مادرانی که بچه هایشان را از دست دادند؟ چه کردید؟ برای بچه هایی که یتیم شدند برای همسرانی که همسرانشان را از دست دادند. این بچه هایی که رفتند همه پدرو مادر یا همسر و بچه دارند و....
او پیشتر به "روز" گفته بود که خون بهای فرزندش، ازادی  زندانیان سیاسی و آزادی ایران است: مصطفی ستون خانه ام بود، ستون مردمش شد و خونش را به مردمش اهدا کرد. وقتی گفتم خون بهای بچه ام آزادی ایران و زندانیان است شعار ندادم، هدف مصطفی را گفتم. من آدمی سیاسی نبوده ام و نیستم اما الان زبان مصطفی هستم. مادر همه شهدا زبان بچه هایشان هستند، مادر سهراب، زبان سهراب است و مادر رامین، زبان رامین و خوب میدانم که خون مصطفی می جوشد و یک روز دامن قاتلانش را خواهد گرفت.
خانم اکملی در پایان می گوید: نمی دانید چه فریادی در سینه من است؛ مطمئن باشید این فریاد ساکت نخواهد شد. این فریاد مصطفی است.
مصاحبه از فرشته قاضی

گزارش آکسیون سراسری حامیان مادران در اسلو


گزارش آکسیون سراسری حامیان مادران در اسلو
در روز شنبه 8 ژانویه از ساعت ۱۴ تا ۱۵ در جلو ی پارلمان نروژ
در این آکسیون سراسری تعداد کثیری از هموطنان عزیز حضور داشتند
که اعتراض خود را به اعدام‌های اخیر و در حال جاری نشان دادند
همچنین تماس‌های مستقیم با رادیو فردا و ندا برقرار شد
و صدای اعتراض‌شان به گوش جهانیان رسید



یک مقاله از طرف حامیان قرائت شد و با فریاد اعتراض حاضر ان به پایان رسید


حامیان مادران پارک لاله- اسلو



گردهمایی سراسری
گروههای حامی مادران پارک لاله/ خارج از کشور ،
در اعتراض به اعدامهای صورت گرفته و دیگر احکام جاری اعدام

حسین خضری، حبیب الله لطیفی ، زینب جلالیان
و بیست زندانی سیاسی-عقیدتی دیگر محکوم به اعدام را دریابیم

بنا به گزارش خبرگزاری حقوق بشر ایران ، تنها در طول سال ۱۳۸۹ جمهوری اسلامی ایران ۱۹۰ زندانی را در سرتاسر ایران به پای چوبه‌هاِی دار برده است که البته بادر نظر گرفتن این واقعیت که بسیار ی از اعدامهای صورت گرفته نیز از طریق منابع رسمی اعلام نشده است ، بی شک این آمار حتی بسیار سنگین تر از رقم اعلام شده است . در این میان خصوصاً اعدام زندانیان سیاسی و دگر اندیش با اتهام های واهی و اعتراف گیریهای دروغین تحت شکنجه های قرون وسطایی ، توجه تمامی نهادهای حقوق بشری و وجدانهای بیدار جهان را به خود معطوف ساخته است.
هنوز مادران داغدیده ایران زخم اعدام و شکنجه فرزندان خود را در طی سه دهه پیشین همچنان التیام نایافته برسینه دارند که باز هم باید شاهد رقص آرشها ، شیرین ها ... و فرزادهای خود برچوبه دار باشند . و هنوز از آن کابوس رهایی نیافته اند که شاهدند چگونه پدری چون علی به جرم پدر بودن به چوبه اعدام سپرده می شود . اینک چگونه تاب بیاوریم که همچنان حد اقل بیست فرزند دیگراین آب و خاک تنها به جرایم سیاسی و دگر گونه اندیشیدن در انتظار حکم اعدام هر روز هزاران بار مرگ را تجربه می کنند ؟
فشار روز افزون حکومت جمهوری اسلامی بر خانواده های زندانیان سیاسی -عقیدتی که اینک بیش از پیش حتی مادران پارک لاله (مادران عزادار) را مورد هدف گرفته است نشان از عمق وحشت حاکمیتی دارد که برای هر روز ماندگاری اش حاضر به هر گونه اقدام ضد انسانی است.
گروههای حامی مادران پارک لاله (مادران عزادار ایران) در خارج از کشور ، همصدا با مادران دادخواه ایران ضمن محکوم کردن اعدامهای صورت گرفته خواهان لغو فوری احکام اعدام و آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی-عقیدتی می باشند و در حرکتی سراسری روز شنبه 8 ژانویه این اعتراض خود را به نمایش گذاشته از دیگر هموطنان دعوت می کنند تا در کنار یکدیگر به جهانی شدن این صدا کمک کنیم.

چمعی از گروههای حامی مادران پارک لاله خارج از کشور از جمله:

حامیان مادران پارک لاله/ اسلو
حامیان مادران پارک لاله/ هامبورگ
حامیان مادران پارک لاله/ کلن
حامیان مادران پارک لاله/ دورتموند
حامیان مادران پارک لاله/ فرانکفورت
حامیان مادران پارک لاله/ ولی - لس آنجلس
حامیان مادران پارک لاله/ بولزانو
حامیان مادران پارک لاله/ فلورانس
حامیان مادران پارک لاله/ روم
حامیان مادران پارک لاله/ وین

مادر مجید توکلی: تا دیر نشده کاری کنید تا چهره فرزندم را ببینم

جرس: دو روز پیش ماموران وزارت اطلاعات شیراز به منزل پدری مجید توکلی فعال دانشجویی دربند حمله کرده و ضمن تخریب وسایل منزل تمامی کتب، جزوات، کامپیوتر و سی دی های موجود در منزل را به همراه خود بردند. همچنین علی توکلی، برادر مجید توکلی، به دفتر پی گیری وزارت اطلاعات احضار شد و پس از پنج ساعت بازجویی، آزادش ساختند.
  

مادر مجید توکلی در شرح ماجرا می گوید: " به ما می گویند مصاحبه نکنید وقتی هم که ما مصاحبه نمی کنیم و زنگ می زنیم تا حال پسرم را بپرسم جوابی نمی دهند و تلفن را به روی ما قطع می کنند. خوب ما پس چه جوری صدایمان را به گوش مردم برسانیم که اینها این بلاها را به سرمان درمی آورند. این برخوردها و ریختن به خانه یک مادر که فرزندش هم در زندان است و نمی تواند او را ببیند یک شکنجه است."

گفتنی است اخیرا مجید توکلی به همراه بهاره هدایت و مهدیه گلرو به دادستانی احضار شده بودند و پرونده جدیدی برای ایشان به اتهام نشر اکاذیب و .. باز شده بود. در جریان این احضار توکلی به شدت تحت فشار قرار گرفته است تا بر علیه رهبران جنبش سبز موضع گیری کند و نیز نامه های منتسب به وی در حمایت از جنبش سبز را تکذیب کند.

جرس به همین مناسبت با خانم توکلی در خصوص یورش ماموران به منزل و بازجویی فرزندش علی و همچنین آخرین اطلاع ازوضعیت مجید توکلی به گفتگو پرداخته که متن آن در پی می آید:

خانم توکلی با خبر شدیم که عده ای مامور به منزلتان حمله کردند و وسایل را بازرسی کردند. می توانید در این خصوص برایمان صحبت بفرمایید؟


از وزارت اطلاعات آمده بودند و تمام وسایل منزل را به هم ریختند و خیلی از وسایل شخصی بچه ها را با خودشان بردند.


علت این برخوردها را توضیح ندادند؟


نخیر، ما نمی دانیم برای چی آمده بودند و چرا تمام وسایل خانه را به هم ریختند. این کارشان برای ما شکنجه روحی و روانی بود، نمی دانم چرا این برخوردها را با ما می کنند؟


علی پسرتان هم به دفتر وزارت اطلاعات احضار شده بود؟


پنج ساعت از پسرم بازجویی کرده بودند که بعد از آن آزادش کردند.


بازجویی ایشان در چه موردی بوده است؟


سوالات مربوط به این بوده که چرا پسرم به دیدار آقای کروبی و آقای عبدالله نوری رفته است و از این قبیل سوالات..


چه اطلاعی از آخرین وضعیت پسرتان مجید که الان در زندان است، دارید؟


مجید الان در زندان رجایی شهر کرج است که چون مسافت زیاد است و من و پدرش هم که بیمار هستیم و نمی توانیم برویم مجید را ببینیم. فقط برادرش علی دو بار توانسته بود او را ملاقات کند. الان سیزده ماه است که من نتوانسته ام روی مجید را ببینم.


تماس تلفنی دارید؟


بله اگر بگذارند، مجید خودش تلفن می زند اما خوب چون ملاقات نیست نمی دانم وضعیت جسمی اش چطور است. خودش هم برای اینکه من ناراحت نشوم از پشت تلفن چیزی نمی گوید.
اما ماشالله از نظر روحی "خیلی" خوب است و تلفنی که صحبت می کنیم این را می فهمم.


مرخصی حق طبیعی یک زندانی است. آیا فرزندتان توانسته از این حق خود استفاده کند؟


هرزندانی حق و حقوقی دارد و مجید هم باید مرخصی داشته باشد. اما نمی تواند از حقش استفاده کند.


خانم توکلی صدایتان خیلی گرفته و غمگین است. می توانید بعنوان یک مادر از خواسته هایتان صحبت کنید؟


از آن موقعی که مجیدم زندان رفته، من نتوانسته ام او را ببینم یعنی سیزده ماه است که من روی مجید را ندیده ام پدرش هم که دیسک کمر دارد یکبار رفته او را دیده و برادرش هم دوبار به ملاقاتش رفته است. خوب مسافت زیاد است و شانزده ساعت باید در راه باشیم و چون مریض هستیم نمی توانیم.


امیدوارم اینها حس مادرانه من را درک کنند که سیزده ماه است که فرزندم را ندیده ام. انتظار دارم که مسئولین حال من مادر را درک کنند و فرزندم را آزاد کنند نه اینکه این برخوردها را با ما انجام دهند و این بلاها را که یک شکنجه روحی و روانی مضاعف است را بر سرمان بیاورند. به من گفتند که مصاحبه نکنم من هم به آنها احترام گذاشتم و صحبت نکردم. از دردهایم هیچی نگفتم اما آنها جواب من را اینگونه می دهند و ظلم می کنند.


به شما گفتند در خصوص وضعیت فرزند دربندتان اطلاع رسانی نکنید؟


بله به ما می گویند مصاحبه نکنید وقتی هم که ما مصاحبه نمی کنیم و زنگ می زنیم تا حال پسرم را بپرسم جوابی نمی دهند و تلفن را به روی ما قطع می کنند. خوب ما پس چه جوری صدایمان را به گوش مردم برسانیم که اینها این بلاها را به سرمان درمی آورند. این برخوردها و ریختن به خانه یک مادر که فرزندش هم در زندان است و نمی تواند او را ببیند یک شکنجه است.


چند نفر بودند که ریختند منزلتان و آنجا را بازرسی کردند و شما آن زمان چه حالی داشتید؟


چهار نفر بودند و من که آن موقع که اینها ریختند خانه، شوک بهم وارد شده بود و فقط می گفتم یا امام حسن یا امام حسین یا فاطمه زهرا... و یاد صحرای کربلا افتاده بودم و نمی دانستم چه بگویم فقط فکرم آن موقع پیش امام حسین و زینب کبری بود و یاد مظلومیت و غربت آنها افتاده بودم...


آنها وقتی حال شما را دیدند عکس العملشان چه بود؟


هیچی، به کار خودشان ادامه دادند. بعد هم که پسرم را گفتند برود اطلاعات، من اصلا ازش خبری نداشتم فقط یا خدا خدا می کردم. کاری که از دستم بر نمی آمد فقط از خدا می خواستم ما را نجات دهد تا وقتی که پسرم زنگ زد و گفت دارد می آید خانه، یک کمی حالم بهتر شد.


خانم توکلی می خواهیم از این تریبون صدای یک مادر را به گوش مردم و مسئولین برسانیم. هر صحبتی دارید بفرمایید؟


من انتظارم این است که همه زندانیان "آزاد" شوند و مجید من هم به خانه برگردد. مجید من هیچ گناه و خلافی مرتکب نشده که در زندان باشد. مجید یک سخنرانی کرده که آقایان می گویند ما کسی را بخاطر سخنرانی و انتقاد زندان نکرده ایم اما مجید من الان برای این در زندان است.


یک مادر بیماری که نمی تواند هیچ کاری کند و نمی تواند پسرش را ببیند فقط لحظه شماری می کند که چهره فرزندش را ببیند. من از مسئولین می خواهم که هر کاری می توانند انجام دهند تا این مادر تا زنده است بتواند فرزندش را ببیند. من الان مریضم و درد می کشم تمام اینها را تحمل می کنم اما دوری مجیدم را نمی توانم تحمل کنم. چکار کنم نمی توانم ناراحتی و درد فرزندم را تحمل کنم. هر کسی صدای من را می شنود تا دیر نشده هر کاری می تواند برای من مادر انجام دهد.


با تشکر از فرصتی که در اختیار مان قرار دادید.

0 comments:

گزارش تصویری حامیان مادران پارک لا له‌ با همکاری گروه حقوق بشر ایران در اسلو نروژ









یکشنبه ۲ .۰۱ . ۲۰۱۱ در مقابل پارلمان نروژ در اسلو
در  اعتراض به اعدام‌های اخیر
آزادی همه زندنیان سیاسی
لغو اعدام
محاکمه آمران و عاملان جنا یا ت ۳۱ ساله گذشته در ایران


زنده بد آزادی
حامیان مادران پارک لاله- اسلو