صفحات

دیباچه

مادران پارک لاله/اسلو(حامیان مادران عزادار ایران/اسلو)در تاریخ سوم بهمن 1388 در اسلو برای حمایت و همراهی با مادران ایرانی شکل گرفت و تا امروز با همه ی فراز و فرودهای خود و تا روز تحقق خواست مادران پارک لاله در ایران ادامه خواهد یافت

دیدار با مادربزرگ آرژانتینی

دیدار با مادربزرگ مبارز آرژانتینی، رُزا رُزین بلیت در خانه آنا فرانک- فرانکفورت (23.08.2012)

ُرزاُ رزین بلیت مادربزرگی 93 ساله با چهره ای خندان و ظاهری آراسته و با صدای پرانرژی و قوی از مادران میدان مایو و از جنبش مادربزرگ ها در آرژانتین می گوید.
در خانه آنا فرانک، جمعی از آرژانتینی ها، ایرانی ها و آلمانی ها حضور دارند.
زن جوانی همراه رزا آمده که نوه ی اوست. نوه ای که وقتی مادر و پدرش ربوده شدند 15 ماهه بوده و مادر بزرگ سرپرستی او را به عهده داشته است.

رزا رزین بلیت از دوران سخت دیکتاتوری در آرژانتین می گوید و فجایعی که اتفاق افتاد.از فرزندان ربوده شده، از حرکت خستگی ناپذیر مادران آرژانتینی که در ابتدا برای دادخواهی در میدان دمایو تجمع می کردند و به دنبال فرزندان مفقود شده ی خود بودند و سپس به عنوان مادربزرگ در جستجوی نوه های خود که پس از دستگیری مادران شان به خانواده ها تحویل داده نشده بودند.
مادر بزرگ ها می دانستند که نوه های آنان به خانواده های وابسته به حکومت سپرده شده اند. آنان با تلاش های فراوان به آماری نزدیک به 500 نفر دست یافتند و برای پیدا کردن انان از پای ننشستند.
رزا از موفقیت مادر بزرگ ها برای یافتن 160 نفر از این کودکان می گوید و این که دخترش هنگام دستگیری هشت ماهه حامله بوده و رزا موفق شده نوه ی دیگراش را هم پیدا کند.او اکنون دارای دو فرزند است و در آرژانتین زندگی می کند.
تعدادی از این نوه های بازپس گرفته شده، در حال حاضر خود از مدافعان حقوق بشر در آرژانتین هستند.
رزا همچنان از فجایع دوران حکومت دیکتاتوری در آرژانتین می گوید و از تلاش های مادران، مادر بزرگ ها و جوانانی که به آنان پیوسته اند. غروری در صدایش موج می زند و طنین صدایش سالن را به لرزه در می آورد، حضار مسحور سخنان رزا، هریک به نوعی ابراز احساسات می کنند.
مریم حکمت شعار از حامیان مادران پارک لاله فرانکفورت ضمن ابراز خوشحالی و تبریک برای موفقیت های مادران آرژانتینی از دادخواهی مادران ایران، از مادران خاوران، از مادران پارک لاله و حامیان آنان در سراسر دنیا، گزارش کوتاهی ارائه می دهد و به منظور همبستگی مادران ایران و مادران آرژانتین دسته گلی و تابلویی مزین به شعری زیبا از ژیلا مکوندی یکی از حامیان مادران پارک لاله که هم اکنون در زندان اوین دوران محکومیت خود را می گذراند و ترجمه شعر توسط هنرمندی آرژانتینی تقدیم رزا رزین بلیت می کند.
در این برنامه خدیجه مقدم از بانیان حرکت مادران پارک لاله در ایران و فعال جنبش زنان و محیط زیست، جمیله نیرمندی از حامیان مادران پارک لاله اسلو، منیره برادران از فعالان حقوق بشر و از جان بدربردگان دهه60 و منیره کاظمی از فعالان جنبش زنان شرکت داشتند.
حامیان مادران پارک لاله فرانکفورت با برپایی میز اطلاع رسانی در مورد زندانیان سیاسی –عقیدتی، جان باختگان سی و سه سال گذشته و زندانیان زیر حکم اعدام، مفقودین از جمله سعید زینالی و همچنین مجروحین به سوالات شرکت کنندگان در سالن پاسخ داده و در مورد سه خواسته مادران پارک لاله و حامیان شان توضیح دادند.

اشکهای چروکیده مادر
می چکد
روی زخمهای سرزمینم
طاقت جوانه می زند
شعر از ژیلا مکوندی
Tags:,

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

حامیان مادران پارک لاله اسلو در حمایت از غلامرضا خسروی


نمی بخشیم و آنان را که طناب دار را برگردن پاک ترین فرزندان ایران حلقه می کنند
نمی بخشیم آنان را که هر لحظه زندگی مادران را در اضطرابی جانکاه ، سیاه تر از مرگ می کنند
خود را نمی بخشم اگر در مقابل اینهمه ظلم و ستم سکوت کنم
هموطنان, بیایید
تا فریاد اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانیم
ما حامیان مادران پارک لاله اسلو،
اعدام زندانیان سیاسی و عقیدتی را محکوم کرده و برنامه گردهمایی این هفته خود را به حمایت
از غلامرضا خسروی و دیگر زندانیان سیاسی که حکم اعدام دارند اختصاص داده و
خواهان آزادی فوری غلامرضا خسروی می باشیم.
مکان : روبرو استورتینگه ,شنبه 18 . آگوست از ساعت 16 تا 17
Foran Stortinget: Lørdag:18. agust 2012 Kl : 16 _17

اکسیون مقابل پارلمان اسلو اعتراض به حکم ,اعدام غلامرضا خسروی و زندانیان دیگر







ما حامیان مادران پارک لاله اسلو صدورحکم اعدام برای غلامرضا خسروی و زندانیان دیگررا به شدت محکوم کرده ودر اعتراض به این حکم , اکسیونی مقابل پارلمان اسلو با جمعی از هموطنان ضمن تاکید به سه خواسته مادران پارک لاله، (آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی، محاکمه آمران و عاملان جنایات صورت گرفته در جمهوری اسلامی را در دادگاه های علنی و لغو احکام اعدام،) تا رسیدن به خواسته های بر حق مادران، لحظه یی از حرکت باز نخواهیم ایستاد.



 حامیان مادران پارک لاله اسلو

حامیان مادران پارک لاله اسلو و حقوق بشر ایران آکسیون دفاع از حقوق شهروندان بهائی











شنبه 28.07.2012 از ساعت 13 – 14 مقابل پارلمان اسلو

حکومت اسلامی ایران از همان آغاز در صدد آن بوده است که بااعمال فشار و آزارهای متناوب به شهروندان بهایی آنها را مجبور به ترک وطن یا ترک عقیده کند.

این روزها باز هم ساعتهای بسیار پراضطرابی را میگذرانند.

مجازات اعدام باردیگر سایه تهدید ا آمیزش را بر فراز سر تعداد دیگری از
فرزندان آزاده سرزمین ما گسترده است .

ما حامیان مادران پارک لاله اسلو و حقوق بشر ایران شاخه اسلو رفتار غیر انسانی جمهوری اسلامی با زندانیان سیاسی/ عقیدتی را محکوم میکنیم و خواستار آزادی بی قید وشرط آنها هستیم

با احترام به همه پرچمها ی گروه های مختلف, از آوردن هر گونه پرچم با لوگو بغیر از آرم مادران پارک لاله خود داری فرماید.
 


اکسیون حمایت از محمد صدیق کبودوند / اسلو / 21.07.2012


حامیان مادران پارک لاله اسلو و حقوق بشر ایران/اسلو ضمن حمایت از خواست های قانونی آقای محمد صدیق کبودوند، و اذعان به نقض مسلم حقوق بشر در ایران، خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط این زندانی سیاسی و همه زندانیان سیاسی و عقیدتی است.
جمهوری اسلامی ایران مسئول جان تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی است.

حکم ناعادلانه منصوره بهکیش و دیگر مادران پارک لاله را لغو کنید!



Written By Unknown on 7/14/2012 | 21:59


این روزها، با افزایش فشارهای خارجی بر جمهوری اسلامی، شاهد گسترش سرکوب بیشتر فعالان سیاسی، حقوق بشر، زنان، کارگران، دانشجویان و خانواده های جان باختگان و زندانیان سیاسی هستیم.

در راستای این موج گسترده فشار ها، منصوره بهکیش از خانواده جان باختگان دهه 60 و از مادران پارک لاله؛ در شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی و در مرحله بدوی به اتهام " اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه مادران عزادار" و "تبلیغ علیه نظام" به چهار سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. این حکم در مرحله تجدید نظر در شعبه 54دادگاه انقلاب مورد بررسی قرار گرفت و اتهام تبلیغ علیه نظام در اتهام دیگر ادغام و به چهار سال حبس محکوم شد که مدت سه سال و شش ماه آن برای مدت 5 سال به تعلیق در آمد و مدت شش ماه از آن تعزیری و قابل اجراست و هر لحظه خطر دستگیری وی را تهدید می کند.

این حکم در واقع پاسخ دادخواهی این خانواده و سایرخانواده های کشته شدگان 33 سال گذشته است تا بتوانند بدین وسیله این خانواده ها را وادار به سکوت کنند تا شاید در ورای این سکوت، مانع شکل گیری و رشد و توسعه دادخواهی در جامعه شوند.

منصوره بهکیش، تنها به جرم دادخواهی و حمایت از خانواده هایی که فرزندانشان را از دست داده اند، به زندان محکوم شده است. حکم صادره زندان برای وی به جهت ایجاد فضای ترس و وحشت و وادار کردن بیشتر خانواده ها به سکوت است. سکوتی که در دهه 60 بر مردم مستولی شده بود و این سکوت بدترین شکنجه برای خانواده های جان باختگان در آن دوران بود، ولی دیگر زمانه عوض شده است و جمهوری اسلامی نمی تواند با ایجاد فضای رعب و وحشت، خانواده ها را به سکوت وادار کند. ممکن است با تهدید یکی را بترساند، ولی دهها تن دیگر سر بلند می کنند و خواهان پاسخ گویی می شوند. پاسخ گویی ای که راه گریزی بر جنایات حکومت اسلامی نیست و به پایه ای ترین خواسته های خانواده های جان باختگان قدیم و جدید تبدیل شده است.

حاکمان جمهوری اسلامی باید به هوش باشند و از تاریخ و سرنوشت دیکتاتورها درس بگیرند. سرنوشت دیکتاتورهای آرژانتین درس مهمی را به آنها یادآوری می کند، که جنایت مشمول زمان نمی شود. آنان به چشم خود می بینند که چگونه پس از پنجاه سال، دیکتاتورها محاکمه و محکوم شدند و جز این راه گریزی نیست و تمامی عوامل جنایات صورت گرفته در جمهوری اسلامی، دیر یا زود در پیشگاه مردم محاکمه و مجبور به پاسخگوی می شوند.

ما مادران پارک لاله، ضمن محکوم کردن حکم ناعادلانه منصوره بهکیش، از مردم شریف و آزاده ایران و همه نهادهای حقوق بشری بین المللی به ویژه آقای احمد شهید، گزارش گر ویژه حقوق بشر در ایران می خواهیم که از همه ابزارهای خود برای جلو گیری از اجرای این حکم ناعادلانه استفاده کنند و جمهوری اسلامی را برای لغو این حکم و سایر احکام حامیان مادران پارک لاله تحت فشار قرار دهند.

ما مادران پارک لاله یک بار دیگر ضمن تاکید بر سه خواست همیشگی خود، اعلام می کنیم که این حکم و سایر احکام مادران، نه تنها اراده ما را برای پیگیری خواست های دادخواهانه و به حق مان متزلزل نمی کند، بلکه عزم ما را در عهدی که با مردم برای رسیدن به خواسته های مان بسته ایم، مصمم تر و پایبندی مان را بیشتر می کند.


مادران پارک لاله ایران

23 تیر 1391

مادر شبنم سهرابی در دیدار با جمعی از مادران پارک لاله:

پس از 17 روز فهمیدم دخترم در پزشکی قانونی کهریزک است. هیچ کس جواب مرا نداد و در نهایت گفتند بیا دیه ات را بگیر و برو پیرزن!



مادران پارک لاله : دیروز 13 تیرماه، با تعدادی از مادران به دیدار مادر شبنم سهرابی رفتیم، شبنم زنی 34 ساله و مادر دختری خردسال بود و اکنون این کودک در دنیایی که خشونت جای مهرورزی را گرفته است، تنها مانده است. شبنم زنی زحمتکش و جسور بود و یک ماشین پراید سفید داشت که با آن کار می کرد ، او راننده سرویس مهد کودک بود.

خانه بسیار ساده و کوچک بود و در گوشه ای از آن عروسک های خاک خورده نگین دختر شبنم، توجه همه را جلب می کرد و دل آدم را به درد می آورد. نگین در خانه نبود و گویا خانواده ای نگهداری او را به عهده گرفته اند.

رفتیم تا شاید مرهمی باشیم بر دل مادری داغدار که دختر جوانش را از دست داده و کودکی بی مادر برایش باقی مانده است. حال و احوالپرسی مرسوم را به جا آوردیم و خواستیم کمی برایمان از جریان کشته شدن جگرگوشه اش بگوید. همه با صمیمیت کنار هم نشستیم و منتظر کلام مادر، مادر شروع به حرف زدن کرد.

مادر شبنم سهرابی

"شبنم را زیر ماشین نیروی انتظامی له کردند (مشاهده ویدئو) و کشتند ولی علت مرگش را نوشتند برخورد با جسم سخت " خبر فاجعه بار است و مادر با همه سنگینی غمی که بر دلش خانه کرده است، از آن روزها می گوید، از زمستان 88، از روز عاشورایی که حاکمان اسلامی با باتوم و گاز اشک آور و اسلحه و تمامی تجهیزات، علیه مردمی با دست های خالی، انسان هایی آزادیخواه که برای گرفتن ابتدایی ترین حقوق خود، به خیابان آمده بودند، اعلام جنگ دادند و به وحشیانه ترین شکل ممکن به مردم بی دفاع حمله کردند.

مادر می گوید" مگر روز عاشورا خون ریختن حرام نیست؟ در این روز حتی اگرجنگ هم باشد، می گویند مسلمانان آتش بس می دهند. پس چگونه دختر عزیز مرا که برای همراهی با مردم به خیابان رفته بود، به خاک و خون کشیدند؟ چگونه پلیس یک کشور که باید امنیت را برای مردم برقرار کند، مردم را در خیابان می کشد؟ ولی هیچ کس پاسخ گو نیست. دخترم را مردم دیدند که ماشین نیروی انتظامی از رویش رد شده بود. همه این صحنه را دیدند، ولی مسئولین قبول نمی کنند و می گویند بیا دیه بگیر برو!

اگر شما نکشتید، اگر به دستور شما نبود، پس چرا می خواهید دیه بدهید؟ مادر شبنم می گوید بعد از دو روز فهمیدم که دخترم کشته شده است. چون خانه های ما از هم دور بود. شبنم غرب تهران بود و ما در شرق بودیم.

شبنم روز عاشورا به همراه دخترش و یکی از دوستانش به خیابان می رود. آن روز اعتراضات شدید بود و شبنم را در خیابان شادمان زیر ماشین نیروی انتظامی له می کنند و می کشند. آخر به چه جرمی؟ سیدعلی حبیبی، برادر زاده موسوی نیز در همین حوالی تیر می خورد.

آری آن روز نه تنها شبنم، بلکه چندین نفر را به همین شکل در مناطق دیگر تهران می کشند. امیرارشد تاجمیر، شاهرخ رحمانی و شهرام فرج زاده که توسط ماشین نیروی انتظامی زیر گرفته و کشته می شوند و چندی نفر دیگر از جمله مصطفی کریم بیگی را به ضرب گلوله می کشند.

مادر شبنم می گوید: دوستش به دنبال شبنم به چند بیمارستان رفت، ولی جوابی ندادند و گفتند باید خانواده اش بیاید. خلاصه دوستش به کمک نوه ام هر طور بود خانه ما را پیدا می کند. ولی ما سه ماه بود از آن خانه رفته بودیم. به خانه خواهرم میروند و دوستش جریان را می گوید.

خواهرم زنگ میزند بیا خانه ما، من اول نمی خواستم بروم خلاصه به اصرار خواهرم رفتم و دیدم نوه ام انجاست، ولی از مادرش خبری نیست و همه هم ناراحت هستند. خلاصه ماجرا را گفتند و من دیگر نفهمیدم چه شد و چه بر ما گذشت که توان گفتنش نیست.

به بیمارستان رفتیم، ما را از این بیمارستان به آن بیمارستان فرستادند، به کلانتری شادمان و چند کلانتری دیگر رفتیم و به همه جا سر زدیم، عاقبت پس از 17 روز فهمیدم دخترم در پزشکی قانونی کهریزک است. بعد به ما زنگ زدند که برای تحویل و دفن جنازه بیایید و مرا به کهریزک بردند و بقیه به بهشت زهرا رفتند و منتظر شدند.

یک جنازه آوردند به من گفتند این دخترت است، گفتم رویش را باز کنید این دختر من نیست، شبنم هیکلی و چاق بود و دیدم یک پسر جوان است که بعدا فهمیدم مصطفی کریم بیگی بوده و بعد یک جنازه دیگر آوردند، دیدم هیکلش مثل شبنم است ولی نامردها نگذاشتند درست ببینمش تا چشمم به صورتش افتاد،کیسه را بستند، البته تا این کارها انجام شود، چهار بعد از ظهر شده بود. خواهرم از بهشت زهرا زنگ زد گفت هوا تاریک شده و همه رفته اند، فقط ما چند نفر مانده ایم. من هم به یکی از ماموران گفتم بهشت زهرا تاریک شده و همه رفته اند، پس کی میخواهید بروید؟ گفت ما خودمان می دانیم و به موقع می رویم.

یکی از مادران پرسید، شما تنها رفتید؟ پدر شبنم همراه شما نبود؟ مادر گفت من از پدر شبنم هفت ماه پیش جدا شده بودم و پدرش خبر نداشت. من به همراه دخترانم و خواهرانم دنبال کارهایش رفتیم. خلاصه آمبولانس راه افتاد و رفتیم بهشت زهرا قطعه 86، همه جا تاریک بود. می گویند جنازه را شستیم ولی می دانم دورغ گفتند، چون 5 دقیقه هم طول نکشید.

خلاصه ما را روی قبری بردند و یک لامپ روشن کردند و یکدفعه دیدیم تعداد زیادی که از خودشون بودند دور ما حلقه زدند، خواهرم گفت بگذارید ما رویش را ببنیم. کمی رویش را کنار زدند و زود جمع کردند و نگذاشتند من ببینم. گفتند کافیه! خلاصه جنازه را دفن کردیم و کسی هم خبردار نشد. ما را تهدید کردند که مبادا سر و صدا کنید و مراسم بگیرید. روز سوم مراسم نگرفتیم، ولی کمی غذا درست کردیم و پخش کردیم .

خلاصه چندین بار رفتم این دادگاه و آن دادگاه، با مادران دیگر رفتیم. خانوادهای زندانیان همه می آمدند. ولی تا به حال کسی جوابی به ما نداده است. البته آن روزهای اول از دفتر اطلاعات زنگ زدند و من را خواستند، رفتم توی خیابان ولیعصر چند نفر نشسته بودند گفتند چی شده، من هم تمام ماجر را گفتم. آنها هم تهدید کردند که بهتر است ساکت باشی.

مگر چه می خواستند که پاسخ شان کشتن بود. هیچ کس جواب مرا نداد. مگر من مادر نیستم، حتی بدیدن آقای دولت آبادی رفتم، اصلا محل نگذاشت و با اخم پرسید چه می خواهی؟ گفتم دخترم کشته شده. من می خواهم بدانم چرا؟ گفت کی دخترت را کشته؟ گفتم ماشین نیروی انتظامی در روز عاشورا. گفت کی این حرفها رو زده؟ گفتم همه مردم که دیدند. گفت خب حالا چکار کنیم، بیا دیه ات رو بگیر برو پیرزن. گفتم دیه نمی خواهم.

هنوز از خود میپرسم چرا؟ مگر دختر من یا بچه های دیگر چه گناهی کرده بودند؟