صفحات

دیباچه

مادران پارک لاله/اسلو(حامیان مادران عزادار ایران/اسلو)در تاریخ سوم بهمن 1388 در اسلو برای حمایت و همراهی با مادران ایرانی شکل گرفت و تا امروز با همه ی فراز و فرودهای خود و تا روز تحقق خواست مادران پارک لاله در ایران ادامه خواهد یافت

گزارشی از چهلمین روز وفات محمد مختاری

جمعه 5/1/90 ساعت 3 چهلمین روز وفات  محمد مختاری یکی از جانباختگان اعتراض 25/11/89 بود و مراسمی در قطعه 249 ردیف 83 شماره 6 بر سر مزار آن شهید عزیز برگزار شد.
روی مزار محمد پر بود از گل و عکسهایی که دوستانش در جاهای مختلف از او گرفته بودند . مراسم با نوحه خوانی شروع شد جمعیت می آمدند و تسلیت می گفتند و می رفتند. در ضلع شرقی قطعه پر بود از ون های پلیس چند برابر مردمی که سر مزار آمده بودند نیرو بود چند بار به خانواده آنان اخطار دادند که مراسم را تمام کنند. دو نفر که داشتند گزارش تهیه می کردند و عکس می گرفتند را دستگیر کردند. بیشتر مراسم در سکوت برگزار شد فقط مردم کنار مزار می نشستند و اعلام همدردی با پدر و مادر محمد می کردند و می رفتند حدود ساعت 30/4 دیگر اکثر ون ها رفتند و یکی دو تا ماندند و کم کم مردم هم رفتند. من به عنوان یکی از حامیان مادران پارک لاله با آنها ابراز همدردی کردم و آرزوی گرفتن انتقام فرزند آنها و تمامی شهیدان را کردم.
گفتنی ست چند روز قبل عده ای از پلیس امنیت به خانه آنها می آیند و می گویند که اگر مایلید ما برایتان مراسم برا برگزار کنیم که آنها می گویند نمی خواهد شما فقط قاتل محمد را بگیرید و به سزای اعمالش برسانید.
روز 25 بهمن محمد هم مانند بقیه مردم بنا به فراخوانی که شده بود بعد از صرف ناهار از خواهرش خداحافظی کرد و گفت شاید این آخرین ناهاری باشد که با شما خوردم و دنبال نوار سبز می گشت که دور سر و دستش ببندد. خلاصه محمد به میان جمعیت آمد قدی رعنا داشت و در بین جمعیت سر و گردنی افراشته داشت با دوستش در خیابان انقلاب به طرف نواب می رفت حدود ساعت 5/5 دوستش می بیند که یکدفعه محمد می افتاد، فکر می کند که او بیهوش شده ولی وقتی که خوب نگاه می کند می بیند که تیری به سر او اصابت کرده و محمد را از حال برده است . او را به بیمارستان امام می رسانند و قبل از اینکه دوستش را دستگیر کنند به خانواده خبر می دهد که محمد بستری شده و قرار است که سرش را عمل کنند.
مادر محمد خود را با عجله به بیمارستان می رساند . دکتر او کسی به نام رحیمی بود. در انجام عمل و رسیدگی به محمد بسیار سستی می کنند و بیشترین کاری که برایشان مهم بود این بود که تکه های فشنگ را دربیاورند که این کار را هم انجام می دهند ولی سرانجام حدود ساعت 7 محمد شهید می شود.
خانواده محمد مختاری در جواب اینکه چرا شما شکایت نکردید مطرح می کنند که ما رفتیم شکایت کنیم گفتند ما خودمان داریم رسیدگی می کنیم قاتل صانع را پیدا کردیم این را هم پیدا می کنیم. البته من فکر می کنم که این حرفها فقط برای کشتن وقت است و آنها اگر هم قاتل را پیدا کنند او را مچازات نمی کنند و تازه پست و مدارج بالاتری هم نصیبش می شود .

یکی از حامیان مادران پارک لاله (مادران عزادار ایران)

0 comments

مصاحبه رهانا با مادر شیرکو معارفی

فرزندان ما سرمایه‌های این آب و خاکند، اعدام‌شان نکنید
محسن کاکه‌رش

رهانا ـ زندانیان: شیرکو معارفی به همراه ۲۰ نفر دیگر از فعالان سیاسی کرد به اعدام محکوم شده است. خانواده این زندانی محکوم به اعدام تا کنون دوبار به طور رسمی از رهبر جمهوری اسلامی ایران خواستار لغو حکم فرزندشان شده اند، اما علیرغم درخواست‌های مکرر این خانواده و تلاش‌های حقوقی وکلای مدافع شیرکوه معارفی، هنوز خطر اجرای حکم وی برطرف نشده و اسم او در لیست ۲۱ نفراعدام‌های سیاسی کردستان قرار دارد.

«رقیه ابن عباس» مادر شیرکو معارفی در مصاحبه با “رهانا” با بیان اینکه در تلاشهای‌شان هیچ تفاوتی بین فرزند خود و دیگر زندانیان محکوم به اعدام نمی‌بینند، می گوید: “فرزندان ما جوانان این آب و خاکند، اعدامشان نکنید”

رهانا: هم اکنون پرونده‌ی شیرکو معارفی در چه وضعیتی قرار دارد؟

حکم وی همچنان اعدام است و در دادگاه تجدید نظر تائیید شده است. تاکنون سه تن از وکلای دادگستری وکالت پرونده فرزندم را به عهده گرفته‌اند. قبلا در دادگاه بدوی آقای لقمان رایزن و احمد سعید شیخی وکالت‌اش را به عهده گرفته بودند، اما آخرین وکیل‌اش که هم اکنون مسئول مستقیم دفاع از این پرونده هستند، آقای خلیل بهرامیان هستند. بنا به گفته‌های ایشان شیرکو کاملا وضعیت نامشخصی دارد و پرونده ایشان را از تهران به سقز بازگردانده‌اند، ولی تغییرات خاصی روی پرونده‌اش شکل نگرفته است.

رهانا: گفتید که آقای بهرامیان اخیرا وکالت وی را به عهده گرفته‌اند، از تخفیف حکم شیرکو با شما صحبتی نکرده‌اند؟

ایشان طی وکالتی که از زندان سقز از شیرکو گرفتند، اخیرا وکالت وی را به عهده گرفته و خوش‌بختانه همه وکلایی که داشتند از تخفیف مجازات وی صحبت و ابراز امیدواری کرده‌اند بودند، ولی تا به حال تلاش‌های ایشان به طور رسمی هیچ نتیجه‌ای نداشته است.

رهانا: اتهامات پسرتان چیست؟

پسرم سال گذشته در شهرستان سقز دستگیر و در دادگاه به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و محاربه با خدا به اعدام محکوم شد. از نهم مهرماه سال ۱۳۸۷ تاکنون در بازداشت اداره‌ اطلاعات و زندان شهر سقز است.

رهانا: شیرکو در دادگاه بدوی به اتهام همکاری با یکی از احزاب اپوزیسیون کردستان به اعدام محکوم شد؟ آیا پسرتان در عملیات مسلحانه شرکت کرده است؟

خیر، همه اهالی روستایی که در آن بازداشت شد، می‌دانند پسرم به هنگام دستگیری هیچ نوع اسلحه‌ای به همراه نداشته، و پیش از آن نیز در هیچ درگیری مسلحانه‌ای علیه جمهوری اسلامی شرکت نکرده است. از همه اهالی آن روستا بسیار سپاس‌گزارم که طی استشهادیه‌ای این مسئله را عنوان کرده‌اند و متن آن نیز بنا به تلاش وکلای قبلی در پرونده قرار گرفته است.

رهانا: برای جلوگیری از اجرای این حکم شما تا کنون چه کارهایی انجام داده‌اید؟

قبل از انتخابات هنگام سفر رهبر به سنندج ما نامه‌ای که حاوی درخواست عفو بود به ایشان نوشته و با تلاشی بسیار سرانجام توانستیم نامه را به مسئول ملاقات‌های وی در سقز برسانیم. همچنین طی نامه‌ای از مجامع بین الملل و نهادهای حقوق بشری تقاضا کرده بودیم که در جهت تخفیف یا لغو حکم فرزندمان که در خطر اعدام است تلاش کنند.

به غیر از کارهایی که در این راستا خودمان انجام داده‌ایم، جلال طالبانی رئیس جمهور عراق نیز طی سفری به تهران خواستار توقف حکم پسرم شده بود، ولی متاسفانه تلاش وی نیز تا به حال به طور رسمی به نتیجه نرسیده است. اما با این حال ما به عنوان خانواده‌ی معارفی به خاطر تلاش‌های انسان دوستانه‌ی ایشان جهت جلوگیری از اجرای احکام اعدام در کردستان ایران بسیار سپاس‌گزاریم.

رهانا: آیا اجازه ملاقات با پسرتان را دارید؟

بله، روزهای چهارشنبه را برای ملاقات با پسرم تعیین کرده‌اند و ما همیشه در این روز به ملاقات‌اش می‌رویم. طی ملاقات‌هایی که اخیرا داشته‌ایم حداقل وضعیت جسمانی شیرکوه خوب است.

رهانا: چه درخواستی از نهادهای حقوق بشری و مسئولان حکومتی دارید؟

نه تنها شیرکو بلکه همه زندانیان، جوانان و سرمایه‌های این آب و خاکند، ما در این زمینه فرقی بین فرزندمان و بقیه نمی‌بینم، چرا که همه آنها مادران چشم به راه دارند و بی گناه‌اند. لذا از تمام نهادهای حقوق بشری می‌خواهم نسبت به اجرای حکم پسرم و دیگر محکوم شده‌گان به اعدام سکوت نکنند، همچنین از همه مسئولان تقاضا می‌کنم که به پرونده‌های زندانیان محکوم به اعدام مجددا رسیده‌گی کنند و آنها را از این اتهامات و احکام تبرئه کنند.

0 comments:

وحشت از حضور بر خاک جان باختگان

سال هاست که مادران و خانواه های جان باختگان، جمعه آخر سال را به خاوران می روند تا آنجا را بیارایند، گل و سبزه و لاله و سنبل بکارند و سرتاسر خاک را آب یاری و تزیین کنند و بهار را به عزیزان شان خوش آمد گویند. آخر مادران همیشه قبل از سال نو خانه ها را می آرایند و سفره هفت سین می چینند تا همراه فرزندان شان شادی کنند. حال که فرزندان دلبندشان در خاک خفته اند و مادران هم توان سابق را از دست داده اند، این حداقل کاری است که ما جوان ترها می توانیم در حق شان انجام دهیم تا خاوران را حفظ کنیم و با پاشاندن گل و سبزه در گوش و کنارش، دل دردمند شان را کمی شاد کنیم و با خواندن شعر و سرود و ترانه، خاطرات روزهای باهم بودن با فرزندان شان را زنده کنیم.

امسال قرار گذاشتیم پنج شنبه آخر سال به خاوران برویم تا شاید بتوانیم دستی به سر و صورت خاک شان بکشیم و بهار را به خانه هایشان ببریم. همه چیز از گل و سوسن و سنبل را مهیا کردیم و راهی شدیم. در راه نگران برخوردهای خشن نیروهای امنیتی بودیم ولی دل قرص کردیم که امروز کاری به کارمان نخواهند داشت. متاسفانه از زیرگذر خاوران، اوضاع غیر عادی را حس کردیم. وقتی به خیابان لپه زنک رسیدیم، حضور ماشین های ون سبز و سفید و سیاه نیروی انتظامی و آمبولانس و چرثقیل و تعداد زیاد نیروهای امنیتی قلب مان را به درد آورد که از جان ما چه می خواهند. برایمان عجیب بود که چرا امروز اینجا را بسته اند! از ما اصرار بر ماندن و از آنها تهدید بر رفتن. گفتند امروز خاوارن تعطیل است، فردا بیایید. گویی خاوران نمایشگاهی است که می توان تعطیل اش کرد. بالاخره ما را با دلی پر خون، از ایستادن منع کردند و آرام آرام به سمت تهران راه افتادیم و منتظر، شاید دیگران برسند و بتوانیم با هم اعتراض کنیم و راه بگشاییم.

جمعه آخر سال هم همین منوال بود. تعداد زیادی از خانواده ها به این امید که راست گفته اند و می توانند دیداری با عزیزان شان تازه کنند، رفتند، ولی باز با دیوار نیروهای امنیتی مواجه شدند و تعدادی از خانواده هم مورد اذیت و آزار بسیار قرار گرفتند. روزهای بعد نیز برخی از خانواده ها رفتند و توانستند بالاخره دیداری تازه کنند و گل هایی هر چند اندک بر خاک شان بگذارند. آری خاوران تعطیل شدنی نیست و تا زمانی که ما خانواده ها هستیم، آنجا خواهیم رفت، هر چند بارها ما را برگردانند و بگیرند و ببندند و تهدید کنند.

پنج شنبه گذشته پس از ممانعت از حضور در خاوران، به سمت بهشت زهرا راه افتادیم. آن روز قرار بود برای گرامی داشت یاد جان باختگان سال 88 نیز در آنجا گرد هم آیند. بهشت زهرا حال و هوایی دیگر داشت و بیشتر به پادگانی شبیه بود. بسیاری از خیابان ها را بسته و یا باریک کرده بودند، تا رفت و آمد ماشین ها را کنترل کنند. ابتدا سراغ پدر نازنینم رفتم. پدری که غم از دست دادن بچه ها، هیچگاه رهایش نکرد و با فکری سراسر تشویش و دلهره از زندان و داغ و درفش، زندگی را وداع گفت. بعد سراغ دو برادرم محمد و محسن رفتم. محمد را در اسفند سال 60 کشتند و در قطعه 91 دفن کردند و محسن را نیز در سال 64 و در قطعه 99. بعد سری به قطعه 33 زدیم ولی برخلاف سال قبل هیچ خبری از نیروهای امنیتی نبود و توانستیم از ماشین پیاده شده و بر مزار تنی چند از جان باختگان گل بگذاریم. بعد سراغ جان باختگان سال 88 رفتیم. درب شمالی منتهی به قطعات 257 نیز بسته بود و مسیر را ناآشنا می کرد. آنقدر چرخ زدیم تا بالاخره آنجا را یافتیم. قطعه 256 پر از جمعیت بود و گورهای بسیاری را برای دفن آماده کرده و مردم عزادار جمع شده بودند. با تعجب از اینکه چطور این قطعه را، آنهم در این روزها به عنوان قطعه جدید در نظر گرفته اند. شلوغی محیط، حضور نیروهای امنیتی را کمرنگ نشان می داد.

سراغ ندا آقا سلطان رفتیم. مردی تنومند و بد هیبت، چهار زانو پایین قبر ندا نشسته بود و به محض اینکه خم شدم تا گلی بگذارم، با پرخاش ما را از گذاشتن گل منع کرد. پس از اصرار ما، نیروهای امنیتی یکی یکی پیدایشان شد و ما را از آنجا دور کردند. سراغ اشکان سهرابی رفتیم و چند گل سرخ برایش پرپر کردیم، جالب این بود که مانعی ایجاد نکردند، قصد داشتیم سراغ سهراب برویم ولی چشم های از حدقه در آمده نیروهای امنیتی ما را دنبال می کرد و تصمیم به بازگشت گرفتیم. یک اتوبوس نیروی انتظامی نیز با پارک دوبل ما را در منگنه گذاشته بود که با کمک نیروهای حافظ امنیت، توانستیم به در آییم. این شیوه جدیدشان بود که بدون حضور آشکار، مردم را از جمع شدن بر خاک جان باختگان محروم کنند. آنقدر از مردم گوشه و کنار وحشت داشتند که نمی دانستند چه باید بکنند. با این تصور که مردم متوجه ترس و وحشت آنها نمی شوند ولی همه نگاه ها به آنها بود. نه تنها نگاه های نیروهای امنیتی، بلکه مردم کنجکاو نیز نظاره گر اوضاع بودند. از دوستان دیگری نیز بعدها شنیدم که تمامی آن روز همین برنامه بوده است و بعداز ظهر خاک اشکان و سهراب و دیگران را هم به همان شکل اشغال کرده بودند تا بدون سر و صدا از تجمع مردم جلوگیری کنند. البته موفق به این کار شدند، ولی تمامی مردم متوجه ترس و وحشت آنها نیز شدند. در روزهای پایانی سال که مردم عادی حضوری گسترده در بهشت زهرا دارند، امکان مسدود کردن به شیوه خاوران و یا زمان های خاص در بهشت زهرا را ندارند و ناچارند که برای توجه کمتر مردم، روش های دیگری را بکار گیرند، ولی غافل از اینکه مردم هوشیارترند و نمی توانند وحشت خود را از مردم عادی مخفی نگاه دارند.

امروز نیز با تنی چند از مادران و همسران به خاوران رفتیم. ظاهرا هیچ خبری از نیروهای امنیتی نبود. خوشحال که بالاخره توانسته ایم برای خوشامد گویی نوروز، قدم به خاوران گذاریم. گل ها را بغل بغل با خود بردیم و آنجا را گل باران کردیم و ناراحت که کاش گل های بیشتری گرفته و آنجا را می آراستیم. گل ها را گذاشتیم، سنگ و کلوخ های نشانه گذاری شده مادران را که دوباره به هم ریخته بودند، مرتب کردیم و سرود خاوران و مرغ سحر را با هم زمزمه کردیم. زمانی نگذشت و قصد رفتن داشتیم که دو مامور نیروی انتطامی آمدند و با تهدید از ما خواستند که آنجا را ترک کنیم. البته قبل تر مردی در آن حوالی می چرخید و احتمالا خبر داده بود. مامورین ما را به دنبال خود کشاندند و یکی از آنها که جوان تر بود، مدارک ماشین را گرفت و از ما خواست که برای تحویل مدارک به کلانتری برویم. بیرون که رسیدیم، مامورین وزارت اطلاعات هم سر رسیدند. رییس شان با پرخاش سمت من آمد و گفت: "تو دست از این کارهایت بر نمی داری، مثل اینکه تنت می خارد". گفتم: شما معلوم نیست قصدتان از این کارها چیست، شما تکلیف خودتان را هم نمی دانید، پنج شنبه و جمعه که خاوران را محاصره کردید و نگذاشتید خانواده ها بیایند، امروز دیگر چه مشکلی دارید. مگر ما چند نفریم که شما اینقدر نگران شده اید. گفت: "شما سرود خوانده اید"، گفتم:"سرود خواندن ما چه ربطی به شما دارد. کجای دنیا سر خاک رفتن و شعر و ترانه و سرود خواندن جرم است." خودم را کنترل کردم و خفقان گرفتم مبادا مادر برآشوبد و حالش خراب شود. آخر چطور شد که صدای ما پنج نفر به آنها رسید و خوابشان را برهم زد و اینچنین آشفته و شتابان خود را به خاوران رساندند. آنها برای گرامی داشت یاد عزیزان شان هر کاری دلشان می خواهد می کنند. آدم جمع می کنند، اتوبوس پر می کنند، هزاران غریبه را به سر خاک می آورند، با بوق و کرنا روضه می خوانند، تمامی مردم دور و بر را مجبور می کنند که صدایشان را بشنوند، بدون اینکه بپرسند علاقه ای به شنیدن این صداها دارند یا نه. ولی ما را از حداقل حقوق شهروندی مان محروم می کنند. حتی نمی گذارند به ساده ترین شکل ممکن به دیدار عزیزان مان برویم. امروز می رویم، می گویند فردا بیایید، فردا می رویم، می گویند روز دیگر بیاید، گل می گیریم، می گویند گل نیاورید، سنگ می آوریم، می گویند سنگ نیاورید، شعر می خوانیم، می گویند شعر نخوانید. واقعا برایم جوای سوال است که با این همه قدرت و یال و کوپال، چرا اینقدر از ما می ترسند.

بالاخره ما را به کلانتری 177 خاور شهر بردند. تمامی مدارک و موبایل ها و مشخصات و آدرس و تلفن را گرفتند و ساعت ها ما را بدون توضیح نگاه داشتند. مادر لطفی ضربان قلبش شدید شده بود و قرصی نیز همراه نداشت. ما نگران حالش بودیم و آنها بی توجه به این موضوع. با آرام بخشی او و خودم را آرام کردم. هر کدام در حال انفجار بودیم ولی سعی می کردیم خودمان را کنترل کنیم تا برای دیگری مشکلی پیش نیاید. به مامور ارشد وزارت اطلاعات گفتم: "سال قبل هم همین کار را با ما کردید، نه تنها قبل از عید مانع ما شدید، بعد از عید هم ما را برگرداندید. شما فکر می کنید که با زور می توانید همه چیز را مهار کنید. در حالیکه با این شیوه ها جز اینکه داغ ما را تازه تر کنید کار دیگری انجام نمی دهید. بدانید که با این شیوه نه تنها ما را از آمدن منصرف نمی کنید، بلکه مشتاق تر می کنید.". بالاخره بعد از ساعت ها انتظار، مامورین وزارت اطلاعات رفتند و اجازه دادند که مدارک را به ما پس دهند و برگردیم. پس از رفتن آنها مامورین نیروی انتظامی می خواستند دل ما را به دست آورند و می گفتند این برخوردها را از ما نبینید، آن جوانک هم شرمنده از برخوردش بود ولی غرورش اجازه نمی داد که از ما عذرخواهی کند. بالاخره از آن کلانتری کذایی بیرون آمدیم و مادر لطفی هم برای اینکه روز را با خوشی به پایان برسانیم، ما را به نهار دعوت کرد. با اینکه اذیت شده بودیم و کلافه از برخوردهای خشن آنها، ولی همه راضی و خوشحال به خانه هایمان بازگشتیم، زیرا بدون اینکه بخواهیم، با دست خودشان صدای ما را به گوش بسیاری رساندند.

آری حکومت تصور می کند که با این روش ها می تواند ما را خسته کند و از راه بیاندازد، ولی مطمئن باشد که ما در کنار هم خواهیم ماند و خاوران و خاوران ها را زنده نگاه خواهیم داشت، حتی اگر خاوران را از ما بگیرند. ممکن است چند صباحی جلوی ما را سد کنند، درب خاوران را ببندند، مادران را فرسوده کنند یا دق دهند، ولی به خوبی آگاهند که به جای مادران، جوان تر ها به میدان خواهند آمد. هر چه بگیرند و شکنجه کنند و بکشند، دایره دادخواهان را بزرگ تر می کنند. هم اکنون نیز پس از کشتار مردم در سال 88، مادران پارک لاله(عزادار) دادخواه تمامی جنایت های این سی و دو سال شده اند.

بالاخره روزی مردم به ستوه آمده، تمامی ملاحظات را کنار خواهند گذاشت و تمامی جنایت کاران را به اتهام جنایت علیه بشریت به دادگاه خواهند کشاند و آن روز زیاد دور نیست.

یاد تمامی جان باختگان راه آزادی و عدالت و برابری گرامی باد

منصوره بهکیش
پنجم فرودین 1390

0 comments

گزارش گردهمایی حامیان مادران پارک لاله اسلو شنبه ۲۶ مارس ۲۰۱۱







 گردهمایی حامیان مادران پارک لاله اسلو شنبه ۲۶ مارس ۲۰۱۱
               
     حامیان مادران پارک لاله از دبیرکل سازمان ملل خواسته اند با فرستادن هیئت ویژه به ایران، وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی را مورد بررسی مستقلانه قرار دهند."
گزارشها از محل اجلاس شورای حقوق بشر، ژنو حاکی از آن است که شورای حقوق بشر موافق با قطعنامه پیشنهادی علیه ایران رای دادند که به موجب آن باید گزارشگر ویژه حقوق بشر به ایران اعزام شود.
 
 حامیان مادران پارک لاله اسلو                                                                                                                                                      

گزارش گردهمایی حامیان مادران پارک لاله اسلو شنبه ۱۹ مارس ۲۰۱۱









 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نود در اندازیم

اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بدو تازیم و بنیادش بر اندازیم"

سال نو و نوروز باستانی بر مادران و خانواده های داغدار تمامی جان باختگان راه آزادی و تمامی دوستان و یاران و مبارزان خستگی ناپذیر علیه مرگ و نیستی و اعدام مبارک باد.
 
ما مادران پارک لاله با شکفتن لاله های طبعیت، بیاد لاله های خونین ایران در 32 سال گذشته، فرا رسیدن نوروز باستانی را در کنار خانواده همه جان باختگان، و زندانیان سیاسی و عقیدتی و همگام با آنها برای رسیدن به حقوق اولیه انسانی خود تلاش خواهیم کرد تا این بار بهار را برای نسل های بعد به ارمغان بیاوریم.
 
حامیان مادران پارک لاله اسلو


بهاران خجسته باد و سال نو مبارک

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نود در اندازیم

اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بدو تازیم و بنیادش بر اندازیم"

سال نو و نوروز باستانی بر مادران و خانواده های داغدار تمامی جان باختگان راه آزادی و تمامی دوستان و یاران و مبارزان خستگی ناپذیر علیه مرگ و نیستی و اعدام مبارک باد.

سرود "بهاران خجسته باد" توسط جان باخته کرامت دانشیان در زمان شاه برای رهایی و رسیدن به بهار آزادی ساخته شد. پیروزی در 22 بهمن سال 57 به دست آمد ولی دیری نگذشت و به خزان مرگ و نیستی تبدیل شد.

حال بعد از گذشت 32سال و اندی، در آستانه سی و سومین سال خزان بهار سیاسی ایران، بهار طبیعت در حالی فرا می رسد که بسیاری از ایرانیان سال هاست زیر خاک مدفون اند، بسیاری در قفس های تنگ و نمور زندانها با دوری و ممنوع الملاقات بودن و بیماری و حتی مرگ دسته و پنجه نرم می کنند. بسیاری آواره و سرگردان این شهر و آن کشورند؛ ولی درختها سبز می شوند، گلها شکوفه می دهند و ماهی قرمز با صدای توپ تحویل سال نو، برای رسیدن به آزاد شدن از تنگ بلور، تنگی که اسیرش گشته تکانی می خورد و حتی جانش را هم می دهد.

آری بهار فرا می رسد و بنفشه سر از خاک برمی آورد و به طبیعت سلام می کند ولی مادران بسیاری داغدار فرزندان خود هستند.

ما در شرایطی زمستان را پشت سر می گذاریم که بسیاری از خانواده ها در دلهره احکام اعدام فرزندان خود، لحظه های پرالتهابی را سپری و آرزو می کنند که آخرین پدر و مادر دردمندی باشند که در انتظار اعدام فرزندشان هستند.

ما در حالی به بهار سلام می کنیم که فرزندان مان چشم انتظار آمدن پدر و مادرند تا سفره هفت سین بیارایند و عیدی بر آن بگذارند. آنها مانند ماهی دور افتاده از دریا در تنگ بلور به شیطنت مشغول اند، ولی تشنه دیدار پدر و مادرند.

ما در شرایطی به بنفشه لبخند می زنیم که همسران بسیاری به یاد همسران خود گل های زیبای باغ و بوستان را می آرایند و آه می کشند.

ما در روزهایی به انتظار آمدن عمو نوروز می نشینیم که مادران و پدران بسیاری چشم انتظار تصمیم قاضی القضات اند، تا شاید به جای پهن کردن سفره هفت سین جلوی دیوارهای بلند زندان، فرزندان شان به دیدار آنها بیایند و چند صباحی را در کنار هم باشند و با بهار در کنار هم نفس بکشند.

ما در شرایطی سالی نو را انتظار می کشیم که رژیم اسلامی رافت و مدارا، حتی به زندانیان عادی رحم نمی کند و با حکم های بدون دادرسی عادلانه، تعداد زیادی از آنها را در زندان قزل حصار به گلوله می بندد. شاید این زندانی ها به خاطر چک یا مهریه سنگین یا حادثه رانندگی یا طعمه دلالان مواد مخدر یا در درگیری با پلیس و یا هزاران شاید دیگر به زندان افتاده و محکوم شده اند.

ما در شرایطی آغاز بهار و سال نو را به شما مادران، پدران، فرزندان، همسران و خانواده ها تبریک می گوییم که کشورمان ایران، شدیدترین لحظات بحرانی غم و درد و ستم را طی می کند. باشد که سال 1390، سال آزادی و شادی و برابری برای تمامی ایرانیان در داخل و خارج از کشور باشد.

و ما اینک در سی و سومین سال بهار خفقان زده ایران با نو شدن طبیعت مصمم ایم که کشورمان را آزاد سازیم تا اینبار با فراغ بال در زیر سایه برگ های نورسته دمی بیاساید و خستگی قرنها مرگ و نابودی را از تن به در کند.

ما مادران پارک لاله با شکفتن لاله های طبعیت، بیاد لاله های خونین ایران در 32 سال گذشته، فرا رسیدن نوروز باستانی را در کنار خانواده همه جان باختگان، و زندانیان سیاسی و عقیدتی و همگام با آنها برای رسیدن به حقوق اولیه انسانی خود تلاش خواهیم کرد تا این بار بهار را برای نسل های بعد به ارمغان بیاوریم.

با سبز شدن طبیعت، ما دوباره سبز خواهیم شد و با شکفتن شکوفه ها به رنگارنگی خواهیم رسید.

برای اتحاد و رسیدن به بهار سیاسی، ما حتی رنگ سیاه را هم از خود می دانیم. ما مادران ایران یکبار برای همیشه می خواهیم فرهنگ انسان دوستی و انسان سازی را بجای نابودی و خونخواهی برای تمامی نسل های آینده به ارث بگذاریم.

باشد که در این راه، با کمک مردم آزاده ایران دست در دست هم به آزادی و امنیت و آرامش و رهایی برسیم و هرگز هیچ خانه ای را برای داشتن عقیده مخالف خود در سوگ نبینیم.

"هوا دلپذیر شد گل از خاک بر دمید
پرستو به بازگشت زد نغمه امید
به جوش آمده است خون درون رگ گیاه
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه
به خویشان، به دوستان به یاران آشنا
به مردان تیز خشم که پیکار می کنند
به آنان که با قلم تمامی درد را به چشم جهانیان پدیدار می کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد"

مادران پارک لاله
27 اسفند 1389

1 comments:

به دنبال وقايع خونين و کشته شدن تعدادی از زندانيان در زندان قزل حصار کرج،ما گروه حامیان مادران پارک لاله اسلو
 خواستار بررسی علل مرگ زندانيان اين زندان هستیم.
«ما می‌دانيم مقامات ايران در قتل و قانون شکنی لحظه‌ای درنگ نمی‌کنند. اعدام صدها
نفر در سال گذشته، ، نشان دهنده ضرورت توقف اعدام‌ها در ايران است».
اما رژیم ستمکار ایران برای بقای خو...د دست به هر جنایتی میزند و از گشتن زندانیان به پناه هم کوتاهی نمی کند
 
 
 
 
گروه حامیان مادران پارک لاله اسلو