صفحات

دیباچه

مادران پارک لاله/اسلو(حامیان مادران عزادار ایران/اسلو)در تاریخ سوم بهمن 1388 در اسلو برای حمایت و همراهی با مادران ایرانی شکل گرفت و تا امروز با همه ی فراز و فرودهای خود و تا روز تحقق خواست مادران پارک لاله در ایران ادامه خواهد یافت

گزارش گردهمایی حامیان مادران پارک لاله اسلو شنبه ۱۲ مارس ۲۰۱۱



حامیان مادران پارک لاله در جهت افشاگری جنایات رژیم جمهوری اسلامی در 32 سال گذشته و دادخواهی مادران پارک لاله ، برای آزادی زندانیان سیاسی / عقیدتی ، لغو احکام اعدام ، سنگسار ، قصاص و هر گونه شکنجه ، برای محاکمه آمران و عاملان 32 سال گذشته و در همبستگی با خواسته های آزادی طلبانه مردم ایران حرکت اعتراضی در مقابل مقر سازمان ملل در ژنو در روز شنبه 12 مارس 2011 برگزار کردند.
این برنامه همزمان با حرکت اعتراضی جمعی از فعالین دانشجویی ایرانی و چند گروه از مخالفان قذافی از کشور لیبی انجام شد.
این گردهمایی از توجه زیاد و استقبال مردم ژنو برخوردار بود.
به امید آزادی ایران
زنده باد صلح و آزادی
حامیان مادران پارک لاله/وین
حامیان مادران پارک لاله/ دورتموند
حامیان مادران پارک لاله/فرانکفورت
حامیان مادران پارک لاله/اسلو

نامه ای به مادران بسیجی

مادران عزیز!
امروز با شما که فرزندانتان تحت عنوان نیروهای بسیجی به خیابان ها می ایند تا هموطنان خود را سرکوب کنند، تا دوستان وهمکلاسی های خود را کتک بزنند حرفی دارم .
مادرم! خواهرم!
شمایی که مثل ما سختی ها را پشت سر گذاشتید و در زمان جنگ  و درلحظه هایی که هواپیماهای عراقی کشورمان را بمباران می کردند، با هم  فرزندان مان را در آغوش می گرفتیم و برای آنها سنگر بودیم تا آسیب نبینند، حتا یادمان نمی رود چه بسیاری از ما بخاطر جنگ، بخاطر رزمندگان و یاری رساندن به انها از خیلی چیزها چشم پوشی کردیم برای بچه هایمان جشن تولد نگرفتیم و روزها و ساعت ها آنها را همراه خود به محل هایی بردیم تا به پشت جبهه کمک کنیم در شرایطی که حتا شیر خشک هم نمی شد تهیه کرد.
بسیاری از این فرزندان، حالا سایه پدر بالای سرشان نیست و تو ای زن!  تو ای مادر!  به تنهایی و بدون این که خم به ابرو بیاوری ، خون دل خوردی تا بزرگ شوند. شاید اگر هم  پدر داشته اند پدر جانباز و معلول بوده و تو با تمام توان ایستادی و از خانواده ات مراقبت کردی.امروز اما عده ای به نام خدا و دین و به بهانه بهشت، همان فرزندت را به خیابان ها می آورند تا دوستان و خویشان خود را سرکوب کند. 
آیا تواین را میدانی مادر !
خبر داری فرزند 14 ساله ات رابه چه کاری وا می دارند؟ آیا امروز که روز زن بود به خیابان آمدی؟ آیا پرسیدی که روز جهانی زن است، پس مقام من و تو که حاکمیت آنقدردر تبلیغات خود داد سخن میدهد کجا رفته است ؟  امروز بودی ببینی فرزند   14الی 18 ساله ات را وادار کردند تا من و فرزندان مرا کتک بزند و اجازه ندهد که در خیابان راه برویم وبه ما توهین کند؟
مادر جان!  
آیا می پرسی که فرزند چون دسته گلت را که برای بزرگ کردنش رنج ها کشیدی به چه بهایی به خیابان می آورند و باتوم و سپر دستش میدهند که گاه می بینیم جوان نحیفی حتی توان نگهداشتن سپر را ندارد و یا بقدری خسته میشود که درگوشه ای درمحل نگهبانیش می نیشند و آیا تو این را میدانی؟ 
من اما به چشم خود دیده ام فرمانده مزدورش سرش فریاد می زند و بدون درنظرگرفتن سن وسالش او را وادار می کند که بایستد و یا بدنبال مردم بدود. 
مادر عزیز! 
فرق فرزند من و تو این است که فرزند من آزادی می خواهد. می خواهد در کشورش بتواند حرف بزند. درس بخواند و کار کند و فرزند تو را با دروغ  به میدان کارزار می کشند تا مرا و فرزند مرا کتک بزند و خود در اتاق های فرماندهی، بر روی صندلی های آنچنانی که روی میزشان انواع میوه وشیرینی قرارگرفته لم می دهند و میخورند و می اشامند. هم چنان که در روزهای جنگ پدران وبرادران و همسران ما برای نجات کشور به جبهه رفتند و فرماندهان و حاکمان برج هایشان را بالا بردند تا جایی که حتی به کوه دماوند هم رحم نکردند و امروز آن ها مردان خدا و صاحبان پول و زور شدند ومن و توهم چنان به دنبال نان باید ساعت ها کار کنیم. 
مادرم روی سخنم با توست!
وای به روزی که ملت به خشم آید. آن روزاست که فرماندهان با کیف های مملو از پول فرار می کنند و فرزندان شما دچار خشم مردم خواهند شد. بسیاری از ما سال 57 را به یاد داریم، گرچه امثال من ازخشونت بیزاراند و گرچه خونریزی باید در ایران من تمام شود. گرچه اعدام باید به دست فراموشی سپرده شود و نسل من و نسل فرزندان من انتقام خونین نخواهند گرفت و ما خواهان محاکمه و مجازات آمرین وعاملین جنایتهای 32 ساله اخیر هستیم.  ولی مادرم !خواهرم! 
فرزند جوانت را از دام صاحبان زور و زر رهایی بخش و دست هایی که می خواهند من و تو ما نشویم و تو را به نام بسیجی و مرا به ناحق عوامل بیگانه می خوانند تا جدایی بیاندازند و خود بر ثروت وطن چنگ افکنند برهان . به فرزندت درس عشق ودوستی را بیاموز و  امید دار که روزی ایران من وتو به آرامش وآزادی برسد.

یک مادر داغدار

0 com

احضار تلفنی پانزده تن از مادران پارک لاله

صبح روز دوشنبه  18 بهمن از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران و  بوسیله تلفن به 15 نفر از حامیان مادران عزادار پارک لاله دستور داده شد که برای ادای پاره ای توضیحات، فردا سه شنبه از ساعت 9 صبح تا 4 بعد از ظهر در وقت های متناوب در دفتر پیگیری وزارت اطلاعات واقع در خیابان سپاه حضور داشته باشند.امتناع از این دستور به مثابه سرپیچی محسوب می شود. احضار تلفنی و بدون هیچ گونه مدارک مکتوب مراتب نگرانی ما را افزون کرده است.

وزارت اطلاعات تا کنون ضمن دستگیری ها و ارعاب و تهدید، چندین بار اقدام به احظار تلفنی  این مادران به دفاتر پیگیری کرده است.

مادران پارک لاله ایران، به عنوان گروهی از مبارزان مدنی در جنبش های اعتراضی شناخته می شوند که استقلال شان از گروه ها و احزاب سیاسی حفظ کرده و همین طور خواسته های فراگیرشان آنان را به یکی از گروه های پیگیر در مبارزات مسالمت آمیز بدل ساخته است.

0 comm

پرنده هایی که قفس ها را خواهند شکست

ما 
دست دردست هم 
ازبندتمام اسارت ها رها خواهیم شد
ما پرنده ای خواهیم شد
و قفسها راخواهیم شکست 
دیری نخواهد گذشت 
که درآسمان آبی پروازخواهیم کرد
و پرواز رابه فرزندان خود خواهیم آموخت

نفسم را
بند می آورد
گره ِ روسری ام
.....



نفسم را بند می آورد
گره روسری ام
نفسم را بند می آورد
بالاپوش اجباری بر تنم
نفسم را بند می آورد
قوانین ضد زن ارتجاعی در برم
 نقسم را بند می آورد
زور و تزویر و سر نیزه بالای سرم
نفسم را بند می آورد
تبعیض های بی حد و اندازه
بر تمامی تار و پودم
نفسم را بند می آورد
خفه کردن صدایم 
و هر آنچه می خواهم به زبان بیاورم
نفسم را بند می آورد
شکنجه و زندان 
و حلق آویز کردن یاران و همراهان دور و نزدیکم 
ولی 
دیگر نمی گذارم نفسم را بند بیاورند 
و می خواهم فریاد بزنم 
و راه زندگی ام را خودم انتخاب کنم
و می خواهم
آن طور که دوست دارم بخورم، بیاشامم، بپوشم، کارکنم،
نفس بکشم، بنویسم، دوست بدارم و زندگی کنم
و می خواهم حق زندگی کردن داشته باشم، 
بدون آنکه حق زندگی دیگران را سلب کنم 
و آن را به دست خواهم آورد

من شاعر نیستم ولی تکه شعر کوچک دوستمان، مرا به گفتن این کلمات که از دلم برآمده تشویق کرد.
یک مادر داغدار

0 comments:

خاطره ی تولد صد سالگی من

از چند ماه قبل بحث ها همه پیرامون برگزاری روز جهانی زن و جشن تولد سالگی من بود. برگزاری آن به نحو احسن، انتخاب محل،انتخاب افراد سرشناس برای برگزای کنفرانس های مطبوعاتی و رسانه ای ، زنان داخل و کشور و خلاصه همه و همه در پی بزرگداشت صدسالگی من بودند.
دیروز من صد ساله شدم و امروز صد سال و یک روز از سنم می گذرد. هنوز خبر دار نشدم در سایر نقاط دنیا جشن صد سالگی من چطور برگزار شده اما در ایران که خیلی زیبا بود. خیلی محترمانه، عاشقانه، عارفانه، مخصوصا از طرف وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی، گارد ویژه، لباس شخصی ها، سربازان گمنام امام زمان ! وای که چقدر مهمان ناخوانده داشتم.
همه مکانهایی را که برای پذیرایی انتخاب کرده بودم،  مهمانها از ساعتها قبل پر کرده بودند. وقتی خودم که صاحب اصلی مهمانی بودم رسیدم جایی برای ایستادن هم نداشتم. خودم که صاحب جشن تولد  بودم،مانده بودم  بی صندلی و در این فکر که بی توجه به شرایط پذیرایی و مکان مهمان دعوت کرده بودم.
برادران محترم که وظیفه حفاظت از من را داشتند نهایت همکاری را انجام دادند و انتخاب مسیر هم با آنها بود و همینطورانتخاب مکان . چقدر اینها انسان های مهربانی هستند حتی نمی گذارند تو کمی به خودت سختی دهی و فکر کنی . جای تو فکر می کنند، انتخاب می کنند، تصمیم می گیرند، کاش ارسال دعوتنامه را هم به عهده آنها می گذاشتم.  قطعا ذهنم خسته نمی شد برای تهیه متن آن.
واقعا فکر نمی کردم که این همه به تولد صد سالگی من بها دهند. نمی دانید این برادران دلسوز چه تلاشی می کردند تا کوچکترین تخلف و ناهماهنگی ایجاد نشود و همه امور را سر و سامان می دادند مثل: ایستادن ممنوع، نشستن ممنوع، سرود خواندن ممنوع،حرف زدن ممنوع، فقط راه رفتن آزاد بود آن هم نه در دسته های چند نفری، فقط یک تا دو نفر که صد البته برای آنهم دلیل داشتند.
وقتی چند نفری راه می روی و حرف می زنی صدایت بلند می شود و مهمانی بهم می ریزد. این هم برای رعایت نظم در مهمانی تولد صد سالگی من بود، سر پیچی از دستور همراه می شد با پذیرایی با انواع و اقسام ماکولات و نوشیدنی ها. جای همه شماهایی که در ایران ، این مرز پر گهر که زن ،مادر دیروز، مادربزرگ فردا است حضور نداشتید خالی بود. حفاظت مادران و زنان و دختران و همسران با همراهی مردانشان که عظمت تولد صد سالگی مرا چند برابر می کرد بقدری از طرف نیروهای نظامی و شبه نظامی کشورم بالا بود که مرا وادار به تحسین کرد .اگر شما هم بودید چون من از تعجب انگشت اشاره به دهن مات می ماندید.
حال بشنوید از خواهران نظام، خواهران ایثار، گذشت، فداکاری،آنها چه صبورانه برای اینکه تولد صد سالگی مرا جشن بگیرند خود را نادیده گرفتند و در گوشه و کنار خیابانها ، پارکها، دیوار اطراف دانشگاه، میدان مادر که دهسال قبل بعنوان هدیه به من داده شده بود همه جا، در زیر چادرهایشان با کیک و شمع روشن و چاقو برای بریدن کیک آماده بودند تا من لب تر کنم، همه آماده خدمت بودند. چقدر آدم احساس غرور می کند در چنین کشوری زندگی می کند که برای ارسال یک دعوتنامه ساده، پذیرای این همه مهمان ناخوانده باشد.
واقعا که پذیرایی عالی بود.آنقدر عالی که آدم وقتی چشمش به انواع و اقسام خوراکی ها می افتاد سیر می شد. از هر نوع نوشیدنی و خوراکی که می خواستی آماده بود. باتوم، گاز اشک آور، زنجیر، پنجه بوکس، چاقو، کارد، دشنه، اسلحه های شلیک گاز اشک آور، اسلحه های جدیدی که از چین برای تولد من وارد شده بود تا سورپرایزم کنند، اسلحه ای که توپ پلاستکی شلیک می کند و فقط در محدوده پا اثر گذار است، پا را بی حس می کند تا کمی آرام بگیری، دست از رقصیدن و پایکوبی برداری و کمی استراحت کنی تا دچارعارضه قلبی نشوی.
دلم می خواست از این همه خدمت گریه کنم که آن هم برادران این ماموریت خطیر را به جان خریدند و برای اینکه به خودم فشار نیاورم و خسته نشوم برای اشک ریختن از گاز اشک آور استفاده کردند، دیگر چه باید می کردند که من را راضی نگه دارند، تا غر نزنم، گله نکنم، سرکوفت بی مسئولیتی بعضی کارگزاران را به دولت و رهبر،  نیروهای حافظ امنیت نزنم.  همه جور محافظت از من به گردن آنها بود. نگران سلامتی من بودند که بعد از مراسم تولد جو گیر نشوم و در حین مراسم آنقدر شیطنت کنم که بعد کارم به بیمارستان بکشد.
من یک نفر که واقعا از این برداران مقتدر راضی هستم. این همه تیزهوشی، این همه ذکاوت، این همه گوش بفرمان بودن، اینطور صادقانه حفاظت کردن، کجای دنیا شما چنین برادران و خواهران مسئولی دیده اید؟ این خواهران ، این خواهران نمی دانید چطور با گشاده رویی برای تولدم گلهای زرد نرگس را به من هدیه می دادند. مانده ام با این همه نرگس که رنگ زرد دارد چه کنم؟
چه کسی گفته زرد رنگ نفرت است؟ من که دیروز فقط عشق تحویل گرفتم.عشق همراه با نگاههای معنی دار، که واقعا می توانستی معنای کلمات را از نگاهشان بخوانی، کلماتی گهربار و چنین گرانبها، هرزه بس کن، برو خانه ات، مگر تو خانه و زندگی نداری دم عیدی، مگر نظافت نداری، من هم باید بروم ، هزار جور کار سرم ریخته، بچه ام رو گاز است، خانه تکانی دارم، کارگر دارم، باید بروم خرید، صدهزار تومن پول داده ای برای امروز که محافظت ترا عهده دار شوم فکر می کنی شق الاقمر کرده ای، گورت را گم کن زودتر برگرد و جشن را تمام کن، هرزه ولگرد، مجعول، بی نام و نشان، فکر می کنی آدمی ، چند کلاس بیشتر از من درس خوانده ای، فکر می کنی خیلی امروزی هستی کاکلت را طلایی کرده ای تا در تولد صد سالگیت بدرخشی؟ گورت را گم کن اگر نری مجبورم با این(باتومی که از زیر چادرش به من نشان داده بود) از تو بقیه همسن و سالتان که امروزصدساله شده اید پذیرایی کنم.
 بیچاره حق داشت، این تولد صد سالگی من هم بلای جانشان شده بود، دم عیدی کلی کار داشت، وقت سلمونیش رو از دست می داد، وقت رسیدگی به شوهرش، کدام یکی خدا می داند، واقعا با حذف یارانه ها و گرانی سرسام آور من برای داشتن بادیگارد در جشن صد سالگیم 100هزارتومن ناقابل بهش اجرت داده بودم. انتظار داشتم حتی خانه ام را هم برایم در هم بریزد و از آنجا با پیدا کردن وسایلی که بر اثر حواس پرتی در خانه گم و گور شده بود، در کمال دقت و نهایت صبر و حوصله آنها را یافته، مرا به هتل 10ستاره اوین بفرستد تا در آنجا در کنار بقیه دوستان که چند سالی برای استراحت و پرهیز از هوای بد تهران، دوری از خانواده خود در آنجا اقامت دارند، بعنوان کادوی تولد، من هم چند وقتی را آنجا استراحت کنم.چه انتظاراتی داریم ما زنها!
یادم رفت برایتان از کیک و طراحی آن بگویم..
چه کیک بزرگ و زیبایی بود.. به انداز آب نمای پارک لاله . دور تا دور کیک فرزندان اسلام را کاشته بودند با انواع و اقسام وسایل نوازش تا دست در دست هم دهند و میهن خویش را از این که هست بدتر کنند. خواهران زینب را پشت سر برادران حسین نگه داشته بودند تا خدای ناکرده تحریک نشوند و نیاز به غسل نداشته باشند و آب استخری که در کیکم تعبیه شده بود را نجس نکنند و در دستان خواهران زینب گل نرگس زرد نشانده بودند. به نظر شما رنگ سیاه چادر با رنگ زرد گل نرگس تناسب دارد؟ دیزاینر این کیک هر کس بود واقعا تمام سلیقه اش را بکار برده تا کم و کاستی در رنگ و محتوا و مزه کیک به وجود نیاید..
من که در روز تولد صد سالگیم سعادت نداشتم از کیک و دیگر خوراکیهای این روز استفاده کنم، خوش بحال همه آنهایی که طعم و مزه کیک و دیگر خوردنیها را چشیدند. خوشا بحال آنها که توانستند بدون دغدغه به هتل 10ستاره اوین بروند برای استراحت ، آنجا می توانند به بقیه دوستانی که مراسم صدمین سالگرد تولد من را جشن گرفتند خبر برگزاری جشن با شکوه را بدهند.
امروز که یک روز از تولد صد سالگیم گذشته تصمیم گرفتم جشن 4شنبه سوری را هم با شرکت برادران و خواهران بسیج، لباس شخصی، نیروی مقتدر انتظامی برگزار کنم و اینبار تصمیم دارم دعوتنامه را گسترده تر بفرستم تا مهمانهای ناخوانده بیشتری به محل انتخاب آخرین 4شنبه سال بیایند و زردی مرا بگیرندو مواظب باشند از روی آتش نپرم که سرخیم را از دست بدهم .
به نظر شما چطور است دوستان؟
آیا حاضرید شما هم در جشن 4شنبه آخر سال شرکت کنید؟
هر چند که به گفته علمای مذهبی 4شنبه سوری حماقت است ولی خوب من تصمیم دارم این حماقت را انجام بدهم تا بار دیگر در آخرین روزهای سال 89 با دیدن برادران و خواهران نازنین ناخوانده به استقبال سال 90 بروم.
شما چطور دوست عزیز؟
شما هم موافقید؟

0

فراخوان مادران آتش به جان حکومت زد

تو را چه سود
فخر به فلک بر فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنت شده نفرینت می کند
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
که مادران سیاهپوش
داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند
(شاملو)

فراخوان به تجمع روز 17 اسفند (8مارس) از سوی حامیان مادران پارک لاله در ایران در حالی منتشر شد و عرصه تمامی رسانه ها را در نوردید، که سبزها پس از دستگیری رهبران شان سه شنبه های هر هفته را سه شنبه های اعتراض نامیده و اعلام کرده بودند، تا به طرز نه چندان غیر قابل انتظاری، روز جهانی زن و مطالبات زنان ایران را آرام و بی صدا از گردونه توجهات دور سازند. حکومت از این اتفاق بسی خوشحال و راضی بود چرا که عدم حضور زنان و عدم پاسخگویی به خواست های زنان که نیمی از جامعه را تشکیل داده و تاثیرگذاری بسیاری بر حرکت های اجتماعی دارند نه تنها از سوی حکومت، بل که از سوی معترضین به آن نیز مشاهده می شد. زنان و مادران که طی تمام این سال ها از پیگیرترین معترضین و برابری خواهان بودند به هر نحوی که حذف شوند، چه از سوی حکومت و چه از سوی مدعیان اپوزیسیون، چرخه مردسالارانه را در جامعه تقویت کرده و از این راه یکی از بزرگترین نقطه های اتکای جنبش مردمی را از گفتمان حذف کرده و باقی را راحت تر می تواند سرکوب کند. 
از ابتدا اما مشخص بود، زنان و مادرانی که برای برابری و خواسته های مدنی همیشه به شکل مستقل و فارغ از چارچوب های سیاسی پررنگ در جامعه ایستاده و مبارزه کرده اند خود را وابسته به دیگران نخواهند دید و بی شک ادامه این مبارزه بلند مدت را نیز وابسته به تایید یا اجازه دیگران نمی دانند. در چنین شرایطی بود که فراخوان به تجمع در تهران از سوی حامیان مادران پارک لاله، بار دیگر چهره مستقل این مبارزه را به نمایش گذاشته و آتش به جان حکومت زد تا امروز هفده اسنفدماه 1389 تمام مزدوران و نیروهای بی جیره و مواجبش را به سوی مکان اعلام شده گسیل کند تا تعداد اندکی زنان میان سال و کهن سال را سرکوب کند و مانع از تجمع آنان گردد. این به راستی حقیقتی ست که حکومت ایران از دامنه تاثیرات و مبارزات مادران سی و دو سال اخیر وحشتی سترگ دارد. 
مادران، زنان و تمام خانواده هایی که فرزند، برادر، خواهر، همسر، شوهر خود را در مبارزات علیه دیکتاتوری حکومت از دست داده اند و در واقع به دست حکومت کشته شده اند، یکی از مهم ترین قشرهایی هستند که حکومت ایران هیچ گونه پاسخ به سزایی برای شان نداشته و نخواهد داشت مگر در دادگاه های مردمی و علنی ، از سوی دیگر اینان نیز نه دست از مبارزه خواهند کشید و نه پای به میدان محاصره از سوی حکومت خواهند نهاد.
مبارزات مادران پارک لاله نه تنها نشان از خشم و انتقام شخصی و مستقیم ندارد بل که امروز به شیوه ای مدنی و با خواسته هایی فراگیر در میان معترضین شهره عام و خاص است. 
- لغو کلیه احکام اعدام، شکنجه و سنگسار و حذف کلی این احکام از قوانین کشور 
- آزادی بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی اعم از زن و مرد 
- محاکمه آمران و عاملان کشتار مردم و معترضین سی ودوسال اخیر در دادگاه های مردمی 
حامیان مادران پارک لاله در ایران در فراخوان تجمع شان به مناسبت روز جهانی زن می نویسند:
"زنان مبارزی که برای دزدیده شدن انقلاب دوش به دوش مردان در میدان مبارزه و زندان و چوبه های دار یک لحظه آرمانهای انسانی خود را فراموش نکرده اند و همچنان مقاوم برای رسیدن خواستهای خود ایستاده اند. در این میان باید از زنانی نام برد که در بدترین شرایطی سیاسی کشور و در خفقان آشکار حکومتی بصورت هماهنگ مادران خاوران، کمپین یک ملیون امضاء و جامعه فمنیستی زنان و مادران صلح رابه وجود آورده اند. بعد از انتخابات و با کشتارهای وسیع خیابانی و دستگیرهای مفرط و اعترافهای رسانه ای دروغین، مادرانی در پارک لاله بصورت خودجوش با داشتن یک هدف مشخص در کنار هم جمع شده و خواسته هایشان را به آرامی و با در دست داشتن عکس عزیزانشان و با روشن کردن شمع و بازگو کردن شعارهای مسالمت آمیز و خواندن سرود ای ایران و یار دبستانی بار دیگربه گوش جهانیان رساندند. در پاسخ این فریاد عدالتخواهی ، جز توهین، دستگیری، زندان، بی حرمتی، کشتار در خیابان هیچ کرامتی از سوی مسئولان کشور که بطور مداوم از حرمت و شان و مقام زن می گوید ندیدند.
در طول یکسال و نیم اخیر با کشته شدن نداها، ترانه، و اعدام زهرا بهرامی جواب عدالتخواهی و آزادیخواهی و احقاق حقوق داده شد.در همین زمان با دستگیری بیش از هزاران تن از زنان کشور، زیر بازجویی های سخت و طاقت فرسا و توهین آمیز در روزهای بزرگداشت زنان از آنها قدردانی شد."
آری قدردانی از مبارزات زنان برای برابری و آزادی و خواسته های مادرانه و فراگیرشان در ایران، حذف روز جهانی زن از تقویم مبارزات توسط مدعیان سردمداری جنبش و سرکوب و دستگیری و آرایش نظامی در مقابل خواسته مدنی از سوی حکومت است.
از همین روست که مادران پارک لاله ضمن همراهی با جنبش های مردمی، بر استقلال خود از تمام احزاب و گروه ها در تمام بیانیه ها و مواضع پای می فشارد و از سوی دیگر ضمن اینکه اپوزیسیون دنبال برچسب زدن و رنگ کردن این جنبش مستقل در راستای اهداف سیاسی خود است، حکومت نیزضمن حمله به تجمعات و دستگیری و زندان، قصد دارد به همین روش با برچسب های کمونیست، مجاهد، سلطنت طلب و ...  این همگرایی را سرکوب کرده و حتا اگر نچسبید به زشت ترین کلمات، چون فاحشه های سیاسی و زنان خیابانی بیالاید. 
مردم ایران اما مقاومت های مادران داغدار ایران و خواسته هایشان را ارج نهاده و ضمن همراهی با فراخوان آن ها امروز هفده اسفند بار دیگر مهر تاییدی بر حقانیت این خواسته ها زدند. در گزارشاتی که از شرکت کنندگان در تجمعات این روز به  عنوان شاهد عینی، به سایت مادران پارک لاله ایران رسیده است و در زیر نمونه ای از آن می آید حاکی از حقانیت این موضوع است.

"من درمسیرهای میدان ونک ساعت 5.15 دقیقه میدان ونک بودم وردم درپیاده رو راه میرفتم و ماموران ایستاده بودند.به طرف ولیعصر آمدیم سر توانیر پرنیرو بود ماموران زن هم گذاشته بودن. سر تخت طاوس هم نیرو زیاد بود.از سر فاطمی تا میدان ولیعصر خبری نبود و فقط خبرچین ها تک و توک ایستاده بودند و مردم هم خرید می کردند و در میدان ولیعصر نیروی نظامی و لباس شخصی  زیاد بود و اجازه نمیدادند کسی توقف کند وبه زور مردم را سوار اتوبوس میکردند.به طرف کارگر رفتم باماشین تا سر16 آذر و بعلت ترافیک پیاده شدم و به طرف میدان انقلاب رفتم سر 12 فروردین درگیری کوچکی شد. نیرو درا نقلاب هم زیاد بود بطرف امیرآباد رفتم ساعت 7 بود مردم راه میرفتند ونیروها حتی اجازه نمیدادند درایستگاهها کسی سوارماشین شود شلوغ شد وگازاشک آور زدند مردم روزنامه آتش زدند وماموران عصبانی با باتوم به کرکره مغازه ها می کوبیدند و رعب و وحشت ایجاد می کردند واز مغازه دارها میخواستند که تعطیل کنند. جلوی پارک لاله قیامت بود فکرکنم یک ارتش را آنجاپ یاده کرده بودندمن هم دراتوبوس برای خانم هاصحبت کردم وتوضیح دادم که بخاطر بیانیه مادران عزادارا ینجا اینقدر نیرو پیاده کردند خانم مسنی که با عصا راه میرفت از یوسف آباد آمده بود می گفت وقتی که من بیرون میایم اینها می خواهند جلوی جوانها را بگیرند؟ و منهم کلی راجع به مادران صحبت کردم."

0 comments

اعلام تجمع 17 اسفند در تهران

صد سال قبل همراه با اعتراض های زنان و نام گرفتن 8 مارس در تاریخ به نام روز زن، هر ساله این مراسم در دنیا برگزار میشود ولی در ایران همواره تحت تدابیر امنیتی و با بگیر و ببند زنان و حامیان همراه بوده است. تنها در چند سال اول انقلاب زنان آزادنه و بدون خشونت های دولتی در ایران توانستند این روز را گرامی بدارند و خواست هایشان را اعلام کنند که هرگز هم به خواستهای آنان نه در مورد مسائل سیاسی کشور نه در مورد حقوق اجتماعیشان توجه نشد.
تاریخ گواه است که  زنان در همه دنیا حداقل گردانندگان جامعه کوچکی به نام خانواده بوده اند و توانسته اند از این جامعه کوچک انسانهای بزرگی را تربیت کنند که دنیا را بسازند و دنیا را به شکل متمدن امروزی به نسل های بعدی واگذارند.
زنان که منبع و سرچشمه مهر و عطوفت و لطافت و شادی و سرزندگی در جوامع هستند و معروف به موجوداتی که نه ماه باری را با صبر و حوصله با خود حمل می کنند و بعد از آن از شیره جان خود برای حفظ بار نه ماه خویش دریغ نمی کنند. همه توان و هستی خود را به پای نهال در بطن خود می ریزند و با همه مهر و عطوفتی که دارند وقتی به حقوق شان و جامعه انسانی که در آن زندگی می کنند تجاوز می شود همه آن مهر تبدیل به خشم می شود .
در طول تاریخ ایران نیز زنان بسیاری داشته ایم که با چنگ و دندان و با قلم و هنر خود همیشه حق ستان خود و دیگر زنان جامعه بوده اند.
در طول 80سال گذشته با همه بی حرمتی و ستمی که بر زنان ایران رفته ولی آنها هرگز از پای ننشستند و در میادین علم و هنر و ورزش و سیاست و مبارزه همیشه در صف اول ایستاده اند و تا پیروزی و رسیدن به حقوق اولیه خود و جامعه انسانی خود همچنان تحت هر شرایطی به مبارزه ادامه داده اند. در سالهای انقلاب زنان در همه عرصه ها دوش به دوش مردان دیده شده اند.
زنان مبارزی که برای دزدیده شدن انقلاب دوش به دوش مردان در میدان مبارزه و زندان و چوبه های دار یک لحظه آرمانهای انسانی خود را فراموش نکرده اند و همچنان مقاوم برای رسیدن خواستهای خود ایستاده اند. در این میان باید از زنانی نام برد که در بدترین شرایطی سیاسی کشور و در خفقان آشکار حکومتی بصورت هماهنگ مادران خاوران، کمپین یک ملیون امضاء و جامعه فمنیستی زنان و مادران صلح رابه وجود آورده اند. بعد از انتخابات و با کشتارهای وسیع خیابانی و دستگیرهای مفرط و اعترافهای رسانه ای دروغین، مادرانی در پارک لاله بصورت خودجوش با داشتن یک هدف مشخص در کنار هم جمع شده و خواسته هایشان را به آرامی و با در دست داشتن عکس عزیزانشان و با روشن کردن شمع و بازگو کردن شعارهای مسالمت آمیز و خواندن سرود ای ایران و یار دبستانی بار دیگربه گوش جهانیان رساندند. در پاسخ این فریاد عدالتخواهی ، جز توهین، دستگیری، زندان، بی حرمتی، کشتار در خیابان هیچ کرامتی از سوی مسئولان کشور که بطور مداوم از حرمت و شان و مقام زن می گوید ندیدند.
در طول یکسال و نیم اخیر با کشته شدن نداها، ترانه، و اعدام زهرا بهرامی جواب عدالتخواهی و آزادیخواهی و احقاق حقوق داده شد.در همین زمان با دستگیری بیش از هزاران تن از زنان کشور، زیر بازجویی های سخت و طاقت فرسا و توهین آمیز در روزهای بزرگداشت زنان از آنها قدردانی شد.
در این راستا زنانی که بعنوان مادران داغدار 32سال اخیر در پارک لاله بصورت خودجوش گردهم می آمدند تا مرهمی بر دل سوخته مادران، همسران، دختران، خواهران عزیز از دست رفته باشند بارها مورد حمله و توهین و ضرب و شتم دولتی قرار گرفتند. دوبار دستگیری گسترده داشتند. در تاریخ های  14آذر 88 و 17 دی 88 که با فرستادن زنان فهیم تهرانی به کمیته وزرا و گرفتن تعهد و وثیقه آزاد شدند.
از تاریخ 18بهمن 88 دستگیری حامیان مادران پارک لاله بصورت شبانه و یورش به منازل برای ایجاد ترس و ارعاب شروع شد.
حامیان خانم ها ام البنین ابراهیمی و ژیلا مکوندی، لیلا سیف الهی، الهام احسنی در اولین بازداشت گروهی دستگیر و به بند 209 اوین فرستاده شده و به مدت 35تا 40 روز در بازداشت بودند و تحت بازجویی شدید و شکنجه های روحی و روانی.
در تاریخ 17مهر 89 خانم ها اکرم نقابی مادر سعید زینالی که از سال 78 مفقود گشته و ژیلا طرمسی مادر حسام طرمسی که بعد از انتخابات دستگیر و به مدت 9 ماه در زندان بوده دستگیر و به مدت 75روز در زندان و تحت آزار و اذیت و شکنجه های روحی و سلول انفرادی بوده اند و با سپردن وثیقه های سنگین آزاد شدند.
در تاریخ 14آذر خانم حکیمه شکری که برای تولد امیر ارشد تاجمیرزاده به بهشت زهرا رفته بود همراه با خانم ندا مستقیمی و پدر جان باخته رمضانی و به همراه تعداد زیادی از مادران که مادر سهراب اعرابی هم در میان بازداشتی ها بوده بازداشت و خانم ندا مستقیمی بعد از یک ماه و خانم حکیمه شکری بعد از 4ماه که دو ماه آن را در انفرادی بسر برده با سپردن سنگین ترین وثیقه و طولانی ترین بازداشت، قهرمان حامیان مادران لاله شناخته شده که دیگر حامیان برای رفتن به بهشت زهرا هم باید محاکمه شوند.
این مختصری از شرح حال مادرانی ست که بصورت خودجوش برای کم کردن درد و آلام مادران داغدیده همت گماشته اند و حاکمیت بدین صورت از آنها تقدیر و قدرانی کرده و آن ها را مجاهد، سلطنت طلب، کمونیست، زنان خیابانی، فاحشه های سیاسی و القاب دیگری که بیشتر به شان و منزلت خودشان میاید نه زن آزادیخواه ایران خطاب کرده است.
از همین روی باز زنان و مادران و حامیانشان از حرکتهای اعتراضی خود دست نکشیده و خواستار آزادی کلیه زندانیها و موکدا زنان آزادیخواه و همه زنانی هستند که در زندانها بسر می برند چرا که حاکمیت غلط و نادرست باعث ایجاد زندان می شود و در این راستا زنانی که بدهی مالی سنگین دارند نیز کم نیستند.
زنانی که مجبور به گرداندن چرخ زندگی سخت خود بوده اند و تحت فشار مالی پایشان به زندان باز شده است.چرا که جرم ساز و مجازات کننده یکی هستند.

از همین روی ما مادران داغدار و حامیان آنها در روز 8مارس برابر با 17اسفند همراه و همدوش با همه زنان جامعه خود اعتراضات آرام و مدنی خود را برگزار خواهیم کرد و این روز را همراه با دیگر زنان جهان گرامی خواهیم داشت.

در انتها ما حامیان مادران پارک لاله در داخل کشور باز هم می گوییم : نه حزبیم، نه دسته ایم، نه گروهیم، نه تشکیلات بلکه ما مادران و زنان خودجوشی هستیم که بعد از وقایع انتخابات در کنار دیگران خانواده های داغدارمرهمی بر دل داغدارشان می باشیم.
باشد که راهمان پر رهرو باد

لحظه دیدارمان در 17اسفند
ساعت 4 بعد از ظهر
خیابان فاطمی، چهارراه امیرآباد
این مکان نزدیک به پارک لاله است که مادران در سال 88 حدود 7ماه برای رسیدن به خواسته هایشان دور هم جمع می شدند
حامیان مادران پارک لاله- ایران

0