صفحات

دیباچه

مادران پارک لاله/اسلو(حامیان مادران عزادار ایران/اسلو)در تاریخ سوم بهمن 1388 در اسلو برای حمایت و همراهی با مادران ایرانی شکل گرفت و تا امروز با همه ی فراز و فرودهای خود و تا روز تحقق خواست مادران پارک لاله در ایران ادامه خواهد یافت

بیانیه تسلیت به خانواده سحابی و مردم ایران


مردم شریف و آزاده ایران
خانواده محترم سحابی
با شنیدن خبر درگذشت مهندس عزت‌الله سحابی بر آن بودیم، تا پیام تسلیتی را برای‌تان ارسال کرده و ضمن اعلام همدردی و همراهی در این سوگ، مراتب تاسف خود را نیز از این فقدان بزرگ اعلام کنیم، که حکومت و کوردلان مزدبگیرش بار دیگر بر زخم‌های آن خانواده و مردم ایران، زخمی عمیق افزودند و این پیکر نیمه‌جان اما ایستاده را ضربه‌ای دیگر زدند.
بانوی صلح طلبی که وطن را جز در آرامش نمی خواست و مظلومانه و در حالی که در سوگ پدر اشک می ریخت را به بی رحمانه‌ترین شکل ممکن آزار و اذیت کردند و جنازه پدرش را از وی دزدیدند و بردند، مراسم تشییع را به هم زدند و با مشت و لگد و پنجه بکس آن چنان به جانش افتادند که از تاب و توان این بانوی شریف گذشت و متاسفانه به مرگش منجر شد.
حتا مردمی‌ را که به خاطر این مرگ ناجوانمردانه به خانه‌اش رفته بودند تا خود را شریک غم خانواده و فرزندانش بدانند و تسلی خاطرشان باشند، با ضربات باتوم و مشت و لگد فراری دادند و دختران و پسران شجاع اما بی دفاع را با بی حرمتی و ضرب و شتم، به بند اسارت کشیدند و باز یکی دیگر از موهبات نظام رحمانی و آسمانی جمهوری اسلامی را به دید جهانیان گذاشتند. خبرگزاریهای فارس و تابناک و دیگر رسانه های حکومت نیز کشته شدن هاله سحابی را طبیعی و توطئه ای علیه نظام قلمداد کردند و اعلام کردند اپوزیسیون این مرگ را انتظار می کشید، گویی زندان و بند و جورشان را فراموش کرده اند.
باز هم اما جز رسوایی هر چه تمام تر چه اندوختند؟ همان که از اعدامها و کشتارهای دسته جمعی و قتل‌های زنجیره ای و زندان کهریزک و بی شمار جنایات دیگر اندوختند.
آری! درخت انقلابی که به خون آبیاری شد، نظامی را میوه داد که از هر تکه اش به جای جوهر زندگی، مرگ می ترواد و شهدی جز به خون عزیزان وطن نمی پرورد. کار یک روز و یک ماه و یک سال هم نیست که" خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج!"
نخستین بار نیست و آخرین هم نخواهد بود که خانواده‌ای به ضرب سرکوب و فشار و زندان و تنها به دلیل دگراندیشی، مرگ را میان اعضای خویش می بیند.
نخستین بار نیست، آخرین بار هم نخواهد بود که قاتلان، جنازه عزیزی را که خود در مرگش نقش اول را بازی کرده بودند، از خانواده ی وی می‌دزدند و به جای ابراز تاسف و همدردی، سیل سرکوبگر و مزدبگیر باتوم و سلاح به دست روانه مراسم عزاداری می کنند و زجر و فشار را به مرگ اعضای خانواده منجر می کنند.
دزد، دزد است و چیزهای کوچک و بزرگ را هر وقت که بتواند می دزدد و این هنر دست درازی اوست. بماند که نان مردم و رای مردم و جان مردم را دزدیدن کاری جز جنایت تام و تمام نیست.
اما او که فکر می کند اگر فردی را بدزدد و حضور مادی او را پاک کند، خاطره و اندیشه را هم می تواند بدزدد، هر بار باخت را به چشم خود می بیند، ولی چون جنایتکاری پیشه اش است، این دور را تکرار می کند.
برای آنان که این چنین رسوا و ذلت بار برای ماندن، ظلم و جنایت می کنند، تحقیری بزرگ‌تر از این نیست که یاد و خاطره و اندیشه این عزیزان همواره در دل‌های مردم ماندنی و فراموش ناشدنی است و همه ساله جوانه‌های اندیشه از نهال های نو سر می زند تا درخت خون را غرق در شکوفه کند.
دور نیست، دیر نیست آن روز و همین بزرگ‌ترین تسلی ما برای یکدیگر است.
که :
بسیار گل از کف من برده است باد
اما من غمین گل های یاد هیچ کسی را پر پر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم

مادران پارک لاله
11 خرداد 1390

0 comments:

ارسال يک نظر